محمود حاجزمان: لری تیلور همواره میگفت که اگر زمانی در ماه آب پیدا شود، اسمش را عوض خواهد کرد! اما وی هیچگاه انتظار نداشت که تحقیقات خودش روزی این حقیقت را برملا کند.
به گزارش نیچر، سنگشناس دانشگاه تنسی در اولین کنفرانس علوم سیارهای و قمری که در سال 1970 / 1349 برگزار شد، تنها 32 سال سن داشت. در آن کنفرانس همکاران وی نتایج بررسیهای خود را از صخرههای ماه، که در سال قبل از آن و طی ماموریت آپولو 11 جمعآوری شده بود، تشریح کردند. آنچه که تیلور در نمونهها دید، تنها آهن فلزی خالص بود. این نکته نشان میداد که هیچ آبی در محیط اطراف وجود ندارد که باعث زنگزدن آهن شود. سایر نتایج نیز منجر به شکلگیری یک مرز بین دانشمندان شد: ماه کاملا خشک است و همیشه هم همینطور بودهاست.
چهل سال بعد و در همان کنفرانس سالیانه که این دفعه در هیوستون تگزاس برگزار میشد، تیلور و همکارانش اعلام کردند که آنها تمام این مدت را اشتباه میکردند. در گردهمایی هفته گذشته، سه گروه مختلف شواهدی را عرضه کردند که نشان میداد بلورهای موجود در صخرههای آتشفشانی جمعآوری شده توسط فضانوردان آپولو، حاوی مقدار زیادی آب، در حد چند هزار قسمت در میلیون است.
ماه خشک، ماه آبدار
این یافتهها هنگامیکه به آب یخزده سطح ماه نگاه بیاندازیم معنای بیشتری پیدا میکند. وجود آب در سطح ماه در سال گذشته، توسط ماهواره الکراس ناسا و سفینه چاندرایان1 هند کشف شد. مطالعات جدید بر روی نمونههای آپولو، نشانههایی را از آنچه که درون ماه به انتظار ما نشستهاست فراهم میکند.

نتایج جدید نشان میدهد که درون ماه همواره حاوی آب بودهاست. این مطلب نظریههایی را که درباره شکلگیری ماه طی یک برخورد آتشین و سرد شدن یکباره جسم آن است، به چالش میکشد. نتایج همچنین نشان میدهد که نقش دنبالهدارها در انتقال آب به ماه، بسیار مهمتر از آن چیزی است که دانشمندان در گذشته تصور میکردند.
لیندا الکینز از ماهشناسان انستیتو فناوری ماساچوست، MIT، میگوید: «یافتههای جدید یک انقلاب محسوب میشود.»
به گفته تیلور، نخستین شواهد درباره رطوبت درون ماه در سال 2008 / 1387 منتشر شد. در آن زمان محققان مقادیر ناچیزی آب را در خردههای آبگینه آتشفشانی بهدست آمده از ماموریت آپولو پیدا کردند. این کار به کمک پیشرفت طیفنگارهای یونی حاصل شد که می توانستند چنین حجم اندکی از آب را نمایان سازند.
اگرچه نمونههای آتشفشانی شواهدی را دال بر وجود آب در داخل ماه ارائه میکردند، اما این شواهد محدودیتهایی داشتند. این نمونهها در فورانهای آتشین شکل گرفتهاند که مشخصا شیمی آنها را تغییر دادهاست. در نتیجه آنها نمایندههایی نامطمئن برای صخرههای درون ماه هستند.
منبع آب چیست؟
اما اکتشافات جدید درباره آب، مربوط به یک منبع کاملا متفاوت است. بلورهای معدنی ریز بازالت تیره، که در دریاهای ماه پیدا شده است. این بلورها در دشتهای وسیع گدازه آتشفشانی که زمانی این دریاها را پر کرده بود، شکل گرفتهاند و حاوی مقادیر بسیار بیشتری آب نسبت به خردههای آبگینه هستند.
به گفته تیلور، به دلیل شکلگیری بازالت در شرایط آرامتر نسبت به فورانهای آتشین ایجاد کننده آبگینهها، برآورد مقدار آب موجود در زیر پوسته ماه را با استفاده از این صخرهها راحتتر و مطمئنتر است.
سه گروه تحقیقاتی به نتایج متفاوتی درباره مقدار آب گذشته ماه رسیدند، اما همه آنها پیشبینی میکنند که آب درون ماه، دهها هزار برابر بیشتر از مقداری است که در گذشته تصور میشد. با این وجود، مقدار این آب هنوز کمتر از زمین است.
یک ماه با چنین رطوبتی میتواند یک محیط فعالتر باشد. آب نقطه ذوب پوسته صخرهای را کاهش میدهد و شکلگیری ماگما را آسانتر میسازد. آب همچنین امکان جابهجایی صخرهها را درون ماه فراهم میکند. این نکته به ماه اجازه میدهد که سریعتر از آنچه که دانشمندان در گذشته فکر میکردند سرد شود و میتواند پاسخی برای برخی از معماهای زمینشناسی ماه باشد.
یکی از گروههای تحقیقاتی مدرکی از منشاء آب پیدا کردهاست. جیمز گرینوود از دانشگاه وسلیان کنتاکی کشف کردهاست که آب موجود در ماه، دارای نسبت دوتریم یا هیدروژن سنگین به مراتب بالاتری در مقایسه با آب موجود در زمین است. نسبت کشف شده برای ماه، مشابه این نسبت برای دنبالهدارها است.
معمای پیچیده
نسبت دوتریم موجود در آب ماه یک شگفتی محسوب میشود. تصور میشد که ماه در اثر برخورد یک جسم با اندازههای مریخ به زمین، اندکی پس از شکلگیری آن به وجود آمده باشد. در اثر این برخورد بخشی از سیاره ذوب شد و صخرههای گداختهای را به فضا پرتاب کرد که در نهایت به یکدیگر پیوسته و در اثر سخت شدن، ماه را بهوجود آوردند. این تصویر به این معنا است که زمین و ماه باید نسبت مشابهی از آب سنگین داشته باشند.
اما ترکیب به مراتب سنگینتر آب موجود در نمونههای ماه، محققان را مجبور کردهاست که به دنبال توضیحات جدیدتری باشند. به گفته تیلور یک ایده این است که دستهای از دنبالهدارها، اندکی پس از برخورد اولیه که باعث شکلگیری ماه شد، به آن برخورد کردهاند. دنبالهدارها با زمین نیز برخورد کردهاند اما به دلیل اینکه سیاره جوان حاوی منابع آب بسیار بیشتری بود، آب سنگین موجود در دنبالهدارها نتوانست تاثیر زیادی بر ترکیب آب زمین بگذارد.
یک گزینه دیگر این است که گرمای حاصل از برخورد، آب سبکتر موجود در ماه را تبخیر کرده و باعث غنی شدن آب سنگین ماه شده است. شاید هم جسم برخورد کننده خود حاوی مقادیر عظیمی از آب سنگین بودهاست.
الکینز میگوید: «همه اینها ممکن است منجر به تجدید نظر در نظریه برخورد کننده غولپیکر شود.»
اما هنوز برای چنین کاری زود است. نتایج مربوط به آب سنگین میتواند تنها نشاندهنده یک غنیشدگی نقطهای باشد. چنین چیزی به عنوان مثال میتواند مربوط به نمونهگیری از محل برخورد یک دنبالهدار باستانی باشد. همچنین برخی از محققان هنوز متقاعد نشدهاند که آنطور که نمونههای جدید اشاره میکند، ماه یک محیط مرطوب باشد.
چیپ شیرر از دانشگاه نیومکزیکو، کلرین موجود در صخرههای آتشفشانی را آنالیز کردهاست. کلرین میتواند اطلاعاتی درباره آب باستانی فراهم کند. به گفته وی، غلظت آب تخمین زده شده توسط سایرین بالاتر از حدی است که نتایج آزمایشات وی نشان میدهد.
با تمام این اوصاف به نظر میرسد که باید منتظر باشیم و ببینیم که در آینده چه اتفاقی میافتد. آیا ماه واقعا آبدار است؟!
منبع : خبرآنلاین
فاطمه محمدینژاد: هنگامی که خورسید میمیرد، تنها زمین نیست که محکوم به فنا خواهد بود. تباهی گریبان دنبالهدارهایی را که در مرزهای خارجی منظومه شمسی قرار دارند نیز خواهد گرفت. این نتیجه بر اساس تحقیق جدیدی در مورد رفتار سحابیهای سیارهنما بدست آمده است، ابرهایی از گاز داغ که در آخرین مراحل زندگی ستارهای هماندازه خورشید اطرافش را فرا میگیرند.
به گزارش نیوساینتیست، دو روش برای محاسبه فراوانی عناصر در سحابیهای سیارهنما وجود دارد: یکی بررسی نور گسیلشده در زمان بازترکیبی الکترونها و اتمهای یونیزه (اتمها در حالت معمولی خنثی هستند، زیرا تعداد الکترونهای بار منفی با پروتونهای بار مثبت هسته برابر است؛ اما وقتی اتمی الکترون از دست بدهد یا الکترون اضافی بدست آورد، یونیزه میشود)؛ یا بررسی انرژی حاصل از اتمهایی که در برخوردهای پرانرژی برانگیخته شدهاند. با این حال این دو شیوه نتایج کاملا متفاوتی در بر دارند، تفاوتی که دانشمندان را دهها سال است سردرگم کرده است.
اکنون ویلیام هنی، از دانشگاه ملی خودگردان مکزیکو در مکزیکوسیتی و گرازینا استاسینسکا از رصدخانه پاریس فرانسه پیشنهاد دادهاند مواد حاصل از تبخیر دنبالهدارها، میتواند باعث بروز اختلاف در نتایج بازترکیبی الکترونها و اتمهای یونیزه شود. دلیل این مسئله این است که بستههای گاز عناصر سنگین ممکن است در فضا تشکیل شوند، و این در صورتی است که یک دنبالهدار در مرزهای خارجی منظومه بهوسیله یک ستاره در حال مرگ در مرحله غول سرخ، یا سحابی سیارهنمای پس از آن تبخیر شود.
شایان ذکر است این اتفاق برای خورشید نزدیک به 5 میلیارد سال دیگر روی خواهد داد.
منبع : خبر آنلاین
شاید نزدیکترین ستاره به خورشید دارای سیارات زمینمانند باشد
فاطمه محمدینژاد: اگر روزی به نزدیکترین منظومه شمسی سفر کنیم، مشاهده انواع سیارات احتمالی در آن منطقه جالب توجه خواهد بود. به هر حال ما کمابیش اطلاعاتی در این زمینه داریم.
به گزارش نیوساینتیست، به نظر میرسد منظومه ستارهای دوتایی (آلفا-قنطورس، پرنورترین ستاره صورتفلکی قنطورس و نزدیکترین همسایه کیهانی خورشید)، میزبان دنیاهایی از سنگ و خاک باشد که به احتمال زیاد در شرایطی متلاطم تحت تاثیر نیروی جاذبه ستارگان دوقلو قرار خواهند داشت.
سیارات سنگی از ترکیب چندین جنین سیارهای به ابعاد ماه تشکیل شدهاند که خود از به هم پیوستن اجرام آسمانی بسیار کوچک شکل گرفتهاند. با این حال هیچ تضمینی نیست که این جنینها بتوانند در شرایط ناپایدار تشکیل شوند.

برای کشف این موضوع، جیان گی از دانشگاه فلوریدا در گینزویل به همراه همکارانش، مدل رایانهای رِجلالقنطورس را ساختهاند که نشان میدهد سحابیهای پیشسیارهای میتوانند پس از یک میلیون سال در این منظومه شکل بگیرند. با این حال با توجه به اینکه تحت شرایط متلاطم همه گازها ناپدید میشوند، هیچ غول گازی در این مناطق شکل نمیگیرد.
فیلیپ تبالت، از رصدخانه پاریس در فرانسه این کار را جالب میداند؛ اما معتقد است هنوز راه زیادی تا اثبات این مسائل باقی مانده است. مطالعه مورد به مورد روند شکلگیری سیارات در منظومههای متلاطمی مثل رِجلالقنطورس، بدون سادهسازی غیرممکن است.
منبع : Khabaronline.ir
منظومههای دوتایی، زادگاه نسلهای دوم و سوم سیارات

محبوبه عمیدی: اغلب دانشمندان، ستارگان را عامل ایجاد سیارات میدانند و گمان میکنند هر ستاره نوظهوری که توسط ابری از گاز و غبار کهکشانی احاطه شود، میتواند سیاره یا سیاراتی را نیز به یکباره خلق کند. این در حالی است که مطالعات تازه نشان میدهند ستارگان دوتایی میتوانند عامل خلق نسل دوم یا حتی سوم سیارات باشند. بیش از نیمی از ستارگان آسمان در منظومههای دوتایی قرار دارند.
به گزارش نیوساینتیست، هاگای پیترز از مرکز اختر فیزیک هاروارد-اسمیتسونیان، ساز وکار خلق نسلهای تازه سیارات از ستارگان را ساده، اما حیرتانگیز توصیف میکند. البته نسل اول سیارات در این مکانیسم نیز مانند تشکیل هر سیاره دیگری از اجتماع صفحات دایرهای شکل گرد و غبار در اطراف ستارگان ایجاد شده است.
زمانی که یکى از ستارگان همدم یک منظومه دوتایی میمیرد، ماده بازمانده از مرگ آن در اطراف جفت دیگر، صفحاتی از غبار و گاز تشکیل خواهد داد که این صفحه و متعلقات آن، اجزای ساختمانی برای ایجاد نسل دوم سیاره را در اختیار آن قرار خواهند داد. لازم به یادآوری است که چنین صفحاتی پیش از این نیز رصد شدهاند.
نسل سوم یک سیاره هم میتواند از خاکسترهای حاصل از مرگ جفت دوم ستاره مرده سربرآورد. پیترز میگوید: «بسیاری از افراد تنها در اطراف ستارگان جوان به دنبال رصد سیارات هستند. در حالی که سیستمهای جفتستارهای که مدام در حال تغییر هستند، رویه کاملا متفاوتی را برای رصد سیارات و یافتن آنها میطلبند».
پیدا کردن چنین سیستمهایی چندان غیرممکن به نظر نمیرسد، چرا که ستارگان دوتایی در طول زمان با کمکردن جرم و افزایش سن یا از یکدیگر دور میشوند، یا بسیارنزدیکتر از قبل نسبت به یکدیگر قرار خواهند گرفت. در این صورت سیاراتی که بسیارنزدیکتر از حد انتظار مشغول به گردش دور ستارگان هستند یا سیاراتی که فاصله بیشتری نسبت به سیارات نسل اول از ستاره خود گرفتهاند، میتوانند سیارات نسل دوم باشند. پیترز مشاهده و بررسی چندتایی از این سیارات را در برنامه کار خود قرار داده است.
حرکت در خلاف جهت
این سیارات حتی میتوانند در هنگام مرگ یک ستاره، در فضایی کهکشانی مانند خوشههای ستارهای کروی که ذخیره چندانی از عناصر سنگین مورد نیاز برای تشکیل سیارات در اختیار ندارد، تشکیل شوند. عناصر سنگین مورد نیاز برای ایجاد سیاره را خاکستر غنی از عناصر سنگین که حاصل مرگ ستاره است، تأمین خواهد کرد.
بسیاری از ذرات تشکیلدهنده نسل دوم سیارات میتوانند در یک صفحه یا صفحههای متفاوت و در جهتهای مختلف گردش کنند. علاوه بر این احتمالا میشود این سیارات را از روی حجم عظیم آنها نسبت به دیگر سیارات شناسایی کرد. بعضی از سیارات نسل دوم هم زمانی شکل میگیرند که ماده حاصل از مرگ یک ستاره به سمت سیاراتی که در حال حاضر وجود دارد حرکت کند و منجر به ایجاد اجرام بسیارسنگینی شود که کوتولههای قهوهای نامیده میشوند. جرم کوتولههای قهوهای از 8درصد جرم خورشید کمتر است و نمیتوانند فرآیند همجوشی هستهای را در هسته خود آغاز کنند و به یک ستاره تبدیل شوند.
این فرایند میتواند با افزایش اصطکاک در مدار حاضر، تهدیدی برای موجودیت سیاراتی باشد که در تشکیل کوتولههای قهوهای نقش داشتهاند. افزایش گاز و غبار کهکشانی میتواند اصطکاک را در این منطقه آنقدر بالا ببرد که به خروج این سیارات از مدار منجر شود و حتی باعث تصادم آنها با ستارهای شود که به دور آن در گردش هستند.
ماریو لیویو از مؤسسه علوم تلسکوپ فضایی با این مسئله که احتمالا اغلب سیارات در اطراف ستارگان در حال رشد ایجاد میشوند، موافق است و میگوید: «از آنجایی که اطلاعات چندانی در مورد فرایند تشکیل سیارات در دسترس نیست، مطالعات رصدی این فرضیه میتواند بسیارجالبتوجه باشد و ما را به شناخت راههای ممکن در طبیعت برساند. کشف یا عدمکشف این سیارات میتواند به ایجاد محدودیتهایی در الگوهاى نظرى منجر شود و ما را به آنچه که در طبیعت رخ میدهد نزدیکتر کند».
منبع : Khabaronline.ir
شاید فکر کنید نمایی از بیابانهای زمین را میبینید که درختچهها در سراسر آن پراکنده است، یا حتی نمایی بزرگشده از صورت مردی که به خوبی اصلاح نکرده است؛ اما این منظره عجیب، تابستان در سیاره مریخ است.
با فرارسیدن تابستان در سیاره سرخ، چهره عجیبی بر سطح زنگزده آن آشکار شده است. افزایش دما سبب میشود یخ خشک (دیاکسید کربن یخزده) آرام آرام تصعید شود و با اختلال در ساختار مکانیکی تودههای شن، موجب سقوط آنها شود و بهمنی از آنها (البته در مقیاسی کوچک) به راه بیفتد. برخورد این بهمنهای شنی با دیاکسیدکربن تصعید شده، این الگوهای تیرهرنگ را ایجاد کرده است. (برای دانلود عکس پرکیفیت 2 مگابایتی، اینجا را کلیک کنید.)

منبع : khabaronline.com

همه چیز از وجود حیات در مریخ حکایت دارد
فاطمه محمدینژاد: گروهی تحقیقاتی که شواهدی از حیات ابتدایی را در یک شهابسنگ مریخی فرود آمده در قطب جنوب بدست آورده بود، اعلام کرد با استفاده از ابزارهای پیشرفته، 3 شهابسنگ مریخی دیگر را در سال 2010 بررسی خواهد کرد تا به قطع، اعلام کند که آیا شواهد بدست آمده واقعا فسیل موجودات فضایی ساکن سیاره سرخ هستند یا خیر. این اطلاعات جدید، یافتههای ناسا را مبنی بر وجود باکتریهای مغناطیسی در مریخ را که در نوامبر2009 / آبان 1388 اعلام شد تایید میکند.
به گزارش اسپیس فلایت ناو، دیوید مککی، رئیس بخش زیستفضاشناسی مرکز فضایی جانسون ناسا میگوید: «ما هنوز باور نداریم که به اثبات وجود حیات بر مریخ رسیدهایم؛ اما فکر میکنیم به اثبات اینکه حیات در این سیاره وجود داشته است، بسیار نزدیک شدهایم.»
مایکل مهیر، محقق ارشد ناسا در زمینه تحقیقات مریخ در نشست اتحادیه ژئوفیزیک آمریکا در سنفرانسیسکو اعلام کرد: « احتمال وجود حیات در مریخ تبدیل به یک مسئله علمی و سوال عمومی شده است.»
مجله معتبر اکونومیست نیز در یکی از سرمقالههای خود در سال گذشته نوشت: «با در نظر گرفتن حساسیتهای علمی و عمومی در رابطه با حیات در مریخ، این مسئله آنقدر برای بشر هیجانانگیز و جالب است که نمیتوان آن را نادیده گرفت.»
متن کامل در ادامه مطلب
اخترشناسان برای اولین بار توانستند فاصله زمین و یک سیاهچاله را با دقتی بالا اندازه گیری کنند که نتیجه نشان داد سیاهچاله ها از آنچه تصور می رفت به زمین بسیار نزدیکترند.
محققان اعلام کردند سیاهچاله V404 Cyngi در فاصله هفت هزار و 800 سال نوری از زمین قرار گرفته است، به بیانی دیگر فاصله این پدیده کیهانی کمی بیش از نیمی از فاصله ای است که در گذشته تصور می رفت.
این فاصله، سیاهچاله V404 را در نزدیکی زمین قرار می دهد در جایی که فاصله تا مرکز کهکشان در حدود 26 هزار سال نوری و نزدیکترین ستاره در واری خورشید 4.2 سال نوری است.
افزایش دقت در اندازه گیری فاصله سیاهچاله ها به دانشمندان کمک می کند تصویر بهتری را از شکل گیری سیاهچاله ها ترسیم کنند. برای مثال با کمک چنین دستاوردی اخترشناسان امیدوارند بتوانند پاسخ این سوال را که آیا میان سیاهچاله هایی که در اثر برخورد دو ستاره و بدون ابرنواختران شکل می گیرند و سیاهچاله هایی که ناشی از ابرنواختران هستند تفاوتی وجود دارد را بیابند.

اخترشناسان فاصله سیاهچاله V404 را با استفاده از تشعشعات رادیویی از سیاهچاله و ستاره در حال مرگی که با سیاهچاله در ارتباط بود، تعیین کردند. لایه های خارجی ستاره توسط سیاهچاله به داخل کشیده می شود که در اثر آن گازهای چرخان دیسکی از پلاسمای داغ را در اطراف سیاهچاله به وجود می آورند که این فرایند مقادیر زیادی امواج رادیویی و پرتو ایکس از خود ایجاد می کند.
سپس اخترشناسان با کمک گرفتن از سیستم تلسکوپ رادیویی بین المللی HSA میزان تغییر اختلاف منظر (یا میزان جابه جایی تصویر در اثر شکست نور یا جابه جایی ناظر) سیستم سیاهچاله ای را اندازه گیری کردند، این شیوه شامل اندازه گیری حرکات سالانه سیاهچاله در آسمان طی توالی حرکت زمین به دور خورشید است.
اخترشناسان معتقدند برآورد پیشین در رابطه با فاصله V404 بر اساس در نظر نگرفتن شکست و انکسار نوری تحت تاثیر غبارهای کیهانی به دست آمده است که می تواند باعث بروز خطای 50 درصدی شود. این در حالی است که میزان خطای اندازه گیری جدید در حدود 6 درصد است.
آیا تاکنون به این موضوع اندیشیده اید که منشا حیات در زمین از کجاست؟ اگر بر طبق نظریات بسیاری از دانشمندان معروف جهان حیات از نقطه ای دیگری از فضا به زمین آمده باشد، بنابراین زمین های دیگری نیز هست و شاید در همین لحضه موجودات و یا انسان های دیگری در نقطه ای دیگری از فضا در حال زندگی می باشند.
اما اگر این موضوع درست باشد، چگونه زندگی و حیات به زمین آمده است؟ برای این سوال پاسخ های گوناگونی ارائه شده اما در این میان سیانید مهمترین کاندیدا و گزینه انتخاب شده می باشد. سیانید چیست و چگونه به زمین آمده است؟ از آزمایشات انجام شده برخوردهای سرعت بالا، چنین اسنباط می شود که حیات احتمالاً بر پایه سیانید (Cyanide) شکل گرفته و این سیانید خود درون آستروئیدهای وارده شده به اتمسفر زمین به وجود آمده است و به احتمال بسیار زیاد زمین در هنگام تولد دارای مواد آلی ( مولکول های پیچیده کربن دار که برای حیات ضروری اند)نبوده است.
بر اساس آزمایشات استنلی میلر (Stanly Miller) از دانشگاه شیکاگو در دهه 1950 یک احتمال این است که حیات پس از شکل گیری کامل زمین بر روی آن به وجود آمده است، به عنوان مثال واکنش های شیمیایی موجود در اتمسفر موجب به وجود آمدن حیات بر روی کره زمین گردیده است. اما چنین واکنش های شیمیایی تنها در اتمسفر اولیه زمین که غنی از متان و هیدروژن بوده امکان پذیر می باشد و در ضمن در مطالعات بعدی ژئولوژیکی باستانی ادعا می شود که این پروسه غیر محتمل است.

آیا زمین های دیگر و یا موجودات و انسان های دیگری نیز در فضا هستند؟
برخی دیگر معتقدند حیات به همراه بلوک های ساختاری از دنباله دارها و آستروئیدهایی که با زمین برخورد کرده اند به زمین منتقل شده. چرا که این اجرام حاوی غلظت های بالای مواد آلی اند. اما حرارت بسیار زیاد ناشی از برخورد، اکثر مواد موجود در آنها را می سوزاند و باعث تبدیل آن به مواد ساده تری مثل دی اکسیدکربن می شود.
امروزه یک راه دیگر برای حضور مواد آلی بر روی کره زمین شناسایی کرده اند. آزمایشات جدید نشان می دهد اگرچه در برخورد دنباله دارها و آستروئیدها مولکولهای آلی نابود می شوند اما احتمالاً به طور همزمان منجر به تشکیل مواد آلی دیگری می گردد.
پیتر شولتز از دانشگاه بروان (Brown University) و یکی از محققین این مطالعه می گوید: "در گذشته عقیده بر این بود که «هر ماده ای که وارد اتمسفر زمین می شود دمای آن به حدی می رسد که منجر به نابودی آن ماده می گردد.» آنچه از مطالعات جدید استنباط می شود این است که احتمالاً می توانیم این مواد را دوباره تولید کنیم."

شولتز به همراه سیجی سوژیتا (Seiji Sugita) از دانشگاه توکیو به وسیله یک جسم پرتاب شونده سوزان از جنس نوعی پلاسیک پلی کربنات – که یک ماده آلی است – برخورد دنباله دارها و آستروئیدها را همانند سازی کردند. این جسم با سرعت 6 کیلومتر بر ثانیه به یک هدف فلزی برخورد داده شد. آزمایشات فوق در مرکز تحقیقات Ames ناسا واقع در Moffett Field کالیفرنیا انجام گرفت. این جسم درست مثل یک آستروئید یا دنباله داری که به سطح زمین برخورد می کند همراه با درخشش از نور تبخیر شد.
آنالیز طیف نور حاصله مقدار زیادی سیانید را نشان می دهد (سیانید ترکیبی است که در آن یک اتم کربن به یک اتم نیتروژن متصل شده ). این سیانید، حاصل واکنش میان کربن موجود در جسم پرتاب شده و نیتروژن موجود در هواست.
بنابر گفته سوزیتا و شواتز ترکیبات سیاند بسیار فعال و واکنش پذیر هستند بنابراین واکنش های بیشتری را به دنبال داشته که منجر به تولید مولکولهای پیچیده تر کربن دار و مهم زیستی در اوایل شکل گیری زمین گردیده است.
از آنجایی که نیتروژن به عنوان ماده اولیه آمینواسیدها (یکی از ترکیبات مهم زیستی) است ، نیتروژن موجوددر ترکیبات سیانید دارای اهمیت ویژه ای می باشد. در ضمن در مواد آلی خام و اولیه آستروئیدها میزان این ماده بسیار اندک است.

تصویری خیالی از حیات فرازمینی
دونالد براونلی از دانشگاه واشنگتون می گوید: "بدون شک برخی از مواد آلی اولیه زمین از این راه به وجود آمده اند." وی دراین مطالعه شرکت نداشته. لیکن اضافه می کند که احتمالاً منابع دیگری برای تولید مواد آلی وجود داشته باشد از جمله ذرات غنی از مواد آلی غبارهای کیهانی و ذرات بین ستاره ای که آرامتر از آستروئیدها و دنباله دارها به زمین می رسند. این مواد در حین ورود به زمین گرم می شوند اما به دماهای بسیار بالا که باعث نابودی آنها شود نمی رسند.
دانشمندان موفق به طراحی نوعی لباس نیمه روباتیک فضایی شده اند که می تواند فرایند آماده شدن فضانوردان برای انجام فعالیتهای فضایی را تسریع کرده و کارایی آنها را افزایش دهد.
مهندسین در دانشگاه مریلند با استفاده از ماهیچه های مصنوعی موفق به ساخت لباس نیمه روباتیک فضایی شده اند که می تواند فرایند آماده شدن فضانوردان برای انجام فعالیتهای فضایی را تسریع کرده و کارایی آنها را افزایش دهد.
فضانوردان به زودی قادر خواهند بود بدون نیاز به پشت سر گذاشتن مراحل سخت پوشیدن لباسهای مخصوص، تنها با ایستادن در میان لباسی نیمه روباتیک طی چند ثانیه لباس را به تن کرده و آماده انجام ماموریتهای فضایی شوند.
آنها این لباس فضایی را به شکل یک کیسه بزرگ طراحی کرده اند، زمانی که فضانورد داخل این کیسه قرار می گیرد، نیم تنه بالایی آن به واسطه ماهیچه های مصنوعی بادی منقبض شده و متناسب با ابعاد بدن فضانورد شکل می گیرند.
طرح قابل تغییر این لباس به آن معنی است که نسبت به لباسهای فضایی کنونی بسیار کم دردسرتر و سبک وزن تر بوده و میزان کارایی فضانوردان را با تسهیل در حرکت دادن دستها و پاها افزایش می دهد.
به گفته این محققان طی یک راهپیمایی فضایی تنها یک چهارم فعالیتهای فضانورد به انجام ماموریت محول شده ارتباط دارد و بقیه فعالیتهای وی صرف حرکت دادن و جا به جا کردن لباس فضایی می شود.
از دیگر تجهیزات این لباس جدید فضایی که به زودی در دانشگاه مریلند مورد آزمایش قرار خواهد گرفت، مجهز بودن به دستکشهای ویژه با کارایی بالاتر از دستکشهای رایج و همچنین عینکهای LED است که می تواند میدان دید فضانورد را افزوده و اجرامی که از میدان دید وی دور قرار گرفته اند را نمایش دهد.
شهابسنگ جنجالی آلنهیلز دوباره خبرساز شده است. این بار، ناسا شواهدی قطعی دال بر حیات ابتدایی در گذشته مریخ پیدا کرده و تا چند هفته دیگر، آن را در مراسمی رسمی اعلام خواهد کرد.
ذوالفقار دانشی: در سال 1984 / 1363، شهابسنگی در قطب جنوب پیدا شد که از مریخ جدا شده بود. با بررسی این شهابسنگ در آزمایشگاههای ناسا، پژوهشگران توانستند شواهدی مرتبط با سادهترین شکل حیات پیدا کنند. انتشار این خبر در سال 1375 / 1996، موجی از شگفتی را در جوامع علمی برانگیخت و صدالبته که موافقان و مخالفان در مورد آن، مباحثات فراوانی به پا کردند.
اکنون که سیزده سال از آن تاریخ میگذرد، پژوهشگران ناسا دوباره به سراغ این شهابسنگ رفتهاند و آنرا با پیشرفتهترین میکروسکوپ الکترونیکی موجود آزمایش کردهاند.
اسپیسفلایتناو به نقل از منابع آگاه گزارش کرده است شواهد قویتری از وجود نشانههای حیات در این شهابسنگ مریخی که آلنهیلز نام گرفته، وجود دارد. قرصهای کربنات و بلورهای ریز مانیتیت که در این شهابسنگ یافت شدهاند، در شرایط طبیعی بهوجود نمیآیند و تنها فرآیندی که میتواند این مولکولها را در کنار یکدیگر برجا بگذارد، فرآیندهای حیاتی یک میکروارگانیسم است.
قرار است نتایج این تحقیقات که بر وجود حیات ابتدایی در گذشته بسیار دور مریخ دلالت دارد، طی چند هفته آینده بهطور رسمی از سوی ناسا منتشر شود. مقاله این گروه نیز در شماره نوامبر نشریه ژئوکمیکا اتکازموکمیکا اکتا (نشریه انجمن ژئوشیمی و شهابسنگشناسی) منتشر خواهد شد.
مشهورترین شهابسنگ تاریخ
شواهد زمینشناختی نشاندهنده آن است که شهابسنگ آلنهیلز، 4 میلیارد سال پیش همراه با دیگر بخشهای پوسته مریخ منجمد شد. حدود 16 میلیون سال پیش، بر اثر برخورد جسمی آسمانی با سیاره سرخ از آن جدا شد که محل برخورد را در گوشه پایین، راست این تصویر میبینید.

در اثر این برخورد، این تکهسنگ سفر 16 میلیون ساله خود را برای رسیدن به زمین آغاز کرد تا سیزدههزار سال پیش طی شهاببارانی به قطب جنوب زمین برخورد کرد.
دانشمندان، این شهابسنگ را در سال 1984 / 1363 کشف کردند و با بررسی ترکیب حبابهای هوای برجامانده در این سنگ، فهمیدند که منشا آن، سیاره سرخ است.
شواهد موجود در این شهابسنگ مانند ترکیبات کربنات، مولکولهای آهن مغناطیسی (Fe3O4) و تصویری از بقایای استوانهای شکلی که به فسیل باکتری مریخی تعبیر شد، سروصدای زیادی به راه انداخت، طوریکه بیل کلینتون، رییسجمهور وقت ایالات متحده شخصا خبر این کشف را در کاخ سفید اعلام کرد.
از آن زمان تاکنون تلاشهای بسیاری برای تایید یا رد این فرضیه انجام شده که البته تاکنون همه آنها با شکست مواجه شده است. ناسا امیدوار است با انتشار نتایج جدید بررسی این شهابسنگ، بتواند سیاستهای جدیدی برای کاوشهای سیارات در پیش بگیرد.
منبع: خبرآنلاین

بیشک این بزرگترین گیتار در تمام کهکشان راهشیری است. تپاختر گیتار، بقایای انفجار ستارهای است که بهسرعت، ابرهای هیدروژنی را از هم میدرد و طرحی گیتار مانند از هیدروژنهای داغ را برجای میگذارد.
ستارگانی که سنگینی آنها بیشاز 1.5 برابر خورشید باشد، معمولا در پایان عمر خود منفجر میشوند و مانند ستارهای نوظهور در کهکشان میدرخشند. در این انفجار که انفجار ابرنواختری نام دارد، هسته ستاره به شدت فشرده میشود و اتمها در هم شکسته میشوند. اگر ستاره کمتر از 3 برابر خورشید سنگینی داشته باشد، الکترونها درون هسته جمه میشوند و ستارهای به قطر 30 کیلومتر تشکیل میشود که تقریبا فقط از نوترون تشکیل شده است.
این موجود عجیب و غریب که ستاره نوترونی نامیده میشود، بسیار چگال است و در هر ثانیه چند ده بار به دور خود میگردد. میدان مغناطیسی ستارگان نوترونی بسیار بسیار قوی است و اگر برحسب اتفاق، اطراف آنها ابری از مواد میان ستارهای وجود داشته باشد، ذرات باردار در اطراف ستاره نوترونی شروع به گردش میکنند و با شتابگرفتن در راستای خطوط میدان مغناطیسی، پرتوهای الکترومغناطیس منتشر میکنند. این چنین است که ناظر احساس میکند ستاره نوترونی همانند فانوس دریایی، امواج الکترومغناطیسی را بهشکلی منظم منتشر میکند.
اطلاعات بسیار اندکی درمورد این نوع بقایای مرگ ستارگان و منشا آنها در دست است. اما نینا تتزلاف از دانشگاه ژنا در آلمان و همکارانش حدس میزنند که توانستهاند محل تولد این تپاختر را پیدا کنند. آنها برای یافتن منشا این تپاختر، مسیر حرکت 140 گروه ستارهای زمینه تصویر را که طی پنج میلیون سال گذشته در فاصله نسبتا نزدیکی از این تپاختر قرار داشتند، بررسی کردند.
مطالعات پیشین مشخص کرده بود که این تپاختر با سرعتی بیشاز 1500 کیلومتر بر ثانیه شلیک شده بود. تتزلاف و همکارانش نیز با بررسی مسیر حرکت این تپاختر، نشان دادهاند که این ستاره هشتصدهزار سال پیش از خوشه ای از ستارگان سنگین که امروز در فاصله 6500 سالنوری از آن واقع شده، پرتاب شده است.
هنوز مشخص نیست که این تپاخترها چگونه به این سرعت های بسیار بالا دست پیدا میکنند؟
دانشمندان ناسا قرار است بهزودی خاکی را که روی برخی از سنگهای مریخی نشسته است پاک کنند، آنها را بشکافند و درونشان به دنبال پیشینهی حیات در سیارهی سرخ بگردند.
آزمایشگاه علوم مریخ (که نام Curiosity یا «کنجکاوی» برای آن انتخاب شده است) سفرش را در سال 1390/2011 برای خواندن دفترچهی خاطرات مریخ آغاز خواهد کرد.
این مریخنورد که بهاندازهی خودرویی معمولی است، قرار است بر سطح سنگلاخ مریخ پرسه بزند و ابزارهای آن، نهفقط گرد و خاک روی سنگها را با فرچه پاک کنند، بلکه آنها را با باریکهی نور لیزر تبخیر میکنند و قطعاتی از آنها را گردآوری کنند تا تجزیه و تحلیلشان کنند و از آنها عکسهای دقیق بگیرند.
کنجکاوی، نخستین مریخنورد پس از روح (Spirit) و فرصت (Opportunity) خواهد بود. اگرچه بعید است که به اندازهی این دو مریخنورد، سختجان باشد، اما ابزارهای بیشتری دارد و بازوی روبوتیاش بزرگتر و قویتر است. کنجکاوی به جای نیروی خورشیدی، از انرژی هستهای استفاده خواهد کرد، بنابراین دیگر نگرانی از کم شدن توان آن بر اثر نشستن غبار روی صفحههای خورشیدی وجود نخواهد داشت.
کنجکاوی با روش جدیدی فرود خواهد آمد. روح و فرصت، روی نوعی مریخنشین سوار شده بودند و تحت حفاظت کیسههای هوا، به سطح سیاره برخورد کردند. اما کنجکاوی با روشی به نام جرثقیل هوایی و بهشکلی آرام، بدون نیاز به کیسههای هوایی بر سطح فرود خواهد آمد. کابلهای نگهدارندهی مریخنورد، هنگامی که چرخهای آن به سطح رسیدند، بریده خواهند شد.
لیزری روی دکل کنجکاوی نصب شده است که میتواند با ارسال پرتوهایی، بخشهایی از سنگها را تا فاصلهی 9 متری بسوزاند و بخار کند. با این کار، ابری پلاسمایی تشکیل میشود که مشخصات شیمیایی آن سنگ را برای ما برملا میکند. همچنین، دوربینی با دقت بالا نیز روی دکل نصب شده است که میتواند ساختارها و عوارض سطحی (مانند دهانهها، آبگذرها و خاکریزها) را مشاهده، عکسبردای و فیلمبرداری کند.
بازوی روبوتی این مریخنورد نیز ابزارهایی منحصر به فرد دارد. طیفسنج پرتو ایکس ذرهی آلفا یا APXS میتواند میزان عناصر شیمیایی موجود در خاک، غبار و سنگها را بسنجد و نمونه ها را تجزیه و تحلیل کند. لنز تصویرگر دستیِ مریخ یا MAHLI، تصاویری رنگی مانند آنچه با دوربینهای دیجیتالی عادی میگیریم خواهد گرفت و مانند ذرهبینِ زمینشناسی به کار خواهد رفت. از تصاویر آن میتوان برای تعیین کردن ساختار و بافت سنگ، غبار و یخهایی از مقیاس میکروسکوپی تا سانتیمتری استفاده کرد.
متن زیر خلاصه مقاله پروفسور« سر مارتین ریس » یکی از پیشگامان کیهان شناسی در جهان است. وی استاد تحقیقات انجمن سلطنتی در دانشگاه کمبریج و دارای عنوان اخترشناس سلطنتی است. در عین حال وی عضو انجمن سلطنتی، آکادمی ملی علوم ایالات متحده و آکادمی علوم روسیه است. وی ضمن مشارکت با چندین همکار بین المللی ایده های بسیار مهمی در مورد سیاهچاله ها، تشکیل کهکشان ها و اخترفیزیک انرژی بالا داشته است شش عدد بر کل جهان حاکم است که از زمان انفجار بزرگ شکل گرفته اند. اگر هر کدام از این اعداد با مقدار فعلی آن کمی فرق داشت، هیچ ستاره، سیاره یا انسانی در جهان وجود نداشت. قوانین ریاضی عامل تحکیم ساختار جهان است. این قاعده فقط شامل اتم ها نمی شود، بلکه کهکشان ها، ستاره ها و انسان ها را نیز در برمی گیرد. خواص اتم ها ـ از جمله اندازه و جرمشان، انواع مختلفی که از آنها وجود دارد و نیروهایی که آنها را به یکدیگر متصل می کند ـ عامل تعیین کننده ماهیت شیمیایی جهانی است که در آن به سر می بریم. تعداد بسیار اتم ها به نیروها و ذرات داخل آنها بستگی دارد. اجرامی را که اخترشناسان مورد بررسی قرار می دهند ـ سیارات، ستارگان و کهکشان ها ـ توسط نیروی گرانش کنترل می شوند. و همه این موارد در جهان در حال گسترشی روی می دهد که خواصش در لحظه انفجار بزرگ اولیه در آن تثبیت شده است. علم با تشخیص نظم و الگوهای موجود در طبیعت پیشرفت می کند، بنابراین پدیده های هر چه بیشتری را می توان در دسته ها و قوانین عام گنجاند. نظریه پردازان در تلاشند اساس قوانین فیزیکی را در مجموعه های منظمی از روابط و چند عدد خلاصه کنند. هنوز هم تا پایان کار راه زیادی باقیمانده است، اما پیشرفت های به دست آمده نیز چشمگیرند. بقیه در ادامه مطلب
یک هفته پس از انتشار خبر کشف حلقهای جدید و بسیار بزرگ در اطراف سیاره زحل، تصاویر منتشرشده از این حقله ابهاماتی را درمورد منشا این حلقه مطرح کرده است.
فاطمه محمدینژاد: با کشف یک حلقه کمنور در اطراف زحل که میلیونها کیلومتر در فضا وسعت یافته، رشته حلقههای این سیاره بسیار بزرگتر شد؛ اما این حلقه جدید که مدار یکی از اقمار زحل را دنبال میکند، شباهتی به دیگر حلقههای نزدیک به این سیاره ندارد و با ضخامت و وسعت بسیار، در فاصلهای بسیار دورتر از دیگر حلقهها واقع شده است.
حلقههای زحل نخستین بار در سال 1655 / 1034 توسط کریستیانهویگنس توصیف شد. از آن زمان، اخترشناسان جزئیات بیشتری را در مورد تعداد حلقهها در این سیستم و محل استقرار آنها بدست آوردهاند که آخرین مجموعه آنها با کمک ماموریت فضاپیمای کاسین، در تصاویری که از سایه زحل تهیه شد، بدست آمد. تصور میشد که دورترین حلقه از زحل که تا امروز بزرگترین حلقه شناخته شده در منظومه شمسی بود، حلقه E باشد که توسط آتشفشانهای فعال قمر انسلادوس تغذیه میشود. (برای آشنایی با منظومه زحل، این فیلم را تماشا کنید )
بقیه در ادامه مطلب
به گزارش ایسنا، این کاوشگر از حواشی منظومه شمسی نقشهبرداری میکند تا به دانشمندان در تولید اولین نقشه کامل و مفهوم از این منطقه کمک کند.
این نواحی حاشیهای از منظومه شمسی 10 میلیارد مایل فضایی از زمین فاصله دارند.
این کاوشگر IBEX نام دارد که اطلاعات خود را در اختیار محققان قرار داده است.
به این ترتیب محققان میتوانند مرز بین خورشید و باقی کهکشان را با جمعآوری اتمهای پر سرعت پیدا کند و بررسی نماید.
IBEX جزو آخرین مجموعه از کاوشگرهای ارزان قیمت سازمان فضایی آمریکا (ناسا) است.
محققان میگویند: IBEX نوار بسیار باریکی را نشان میدهد که دو تا سه برابر روشنتر از هر نقطه دیگری در آسمان است.
ناسا گفت: نگاه نزدیک به بخشهای این نوار ساختارهای جالبی را نشان داده که تراکم یونها را نشان میدهد که در مرزهای بین ستارهای در حال افزایش است.

مجید جویا: شرکت بوئینگ اعلام کرد که در اواسط ماه سپتامبر / شهریور یک هواپیمای پیشرفته لیزری تاکتیکی (ATL) را آزمایش کرد که توانست در جریان یک آزمایش، یک وسیله نقلیه متحرک را روی زمین هدف قرار دهد. این اولین باری است که هواپیمای سی130-اچ بهینهسازی شده این شرکت از لیزر شیمیایی خود برای هدف قرار دادن یک هدف متحرک استفاده کرد. بوئینگ اطلاعاتی در مورد اتومبیل مورد آزمایش ارائه نکرد، به غیر از اینکه از راه دور هدایت میشد. در مورد سرعت اتومبیل، وضع هوا، سرعت هواپیما و ارتفاع هواپیما نیز چیزی اعلام نشد.
میزان خسارت نیز البته زیاد نبود: لیزر تنها یک سوراخ روی گلگیر اتومبیل ایجاد کرد. ولی با این کار گام کوچک دیگری برای نمایش توانایی اسلحههای هدایت انرژی برداشت. چند هفته قبل از آن نیز، ایتیال یک حمله لیزری علیه یک هدف ثابت انجام داده بود. در آن مورد، بوئینگ در بیانیه مطبوعاتی 1 سپتامبر اعلام کرده بود که «انرژی پرتو لیزر وسیله نقلیه را شکست داد». عبارت «شکست داد» در این مورد به این معنا است که وسیله نقلیه به طور موقت و یا دائم از انجام هدف خود ناتوان ماند.

انتظار آتش بازیهای هالیوودی را نداشته باشید. در فیلمهای ویدیویی که بوئینگ از عملکرد ایتیال در تابستان امسال منتشر کرد، لیزر فقط یک سوراخ شبیه سوراخ جوشکاری در سقف چیزی که به نظر میرسد یک وانت باشد ایجاد کرد.
بوئینگ در تلاش است تا مشکلات ایتیال را برای نیروی هوایی ایالات متحده برطرف کند و قصد دارد که یک لیزر هوابرد بزرگتر را که بر روی یک هواپیمای 747 سوار میشود، برای هدف قرار دادن موشکهای بالستیک بسازد. ایتیال پرتوهای لیزر را از یک برج متحرک در میانه بدنه هواپیما تابش میکند، در حالیکه در لیزر هوابرد بعدی، لیزر شیمیایی پر انرژی از نوک هواپیما شلیک خواهد شد.
بقیه در ادامه مطلب

مجید جویا: پژوهشگران ناسا توانستند در جایی بسیار دور از منظومه شمسی، مولکولهای پایه حیات را در یک سیاره گازی داغ بیابند. این کشف، گامی رو به جلو برای منجمانی است که درتلاشند سیاراتی را که میتوانند میزبان حیات باشند، مشخص کنند این سیاره تازهکشف شده قابل سکونت نیست، ولی مواد شیمیایی مشابهی دارد که، اگر در آینده در اطراف یک سیاره سنگی کشف شود، میتواند نشانهای از وجود حیات باشد.
مارک سواین از پژوهشگران آزمایشگاه پیشرانش جت ناسا، جی.پی.ال در پاسادنای کالیفرنیا میگوید: «این دومین سیاره خارج از منظومه شمسی است که در آن آب، متان و دیاکسید کربن یافت شده، موادی که وجود آنها برای فرایندهای زیستی در سیارات قابل سکونت لازم است. کشف ترکیبات آلی در دو سیاره بیرون از منظومه شمسی، این احتمال را افزایش میدهد که سیاراتی که در آنها مولکولهای لازم برای حیات وجود دارند، به تعداد بیشتر و حتی معمولتر در فضا وجود دارند».
سواین و پژوهشگران همکارش از اطلاعات دو رصدخانه مداری بزرگ ناسا یعنی تلسکوپ فضایی هابل و تلسکوپ فضایی اسپیتزر برای بررسی سیارهHD 209458b استفاده کردند. این سیاره گازی داغ و عظیمالجثه از مشتری بزرگتر است و به دور ستارهای خورشید مانند در فاصله 150 سال نوری از زمین در صورت فلکی اسب بالدار (پگاسوس) میچرخد. یافتههای جدید آنها، دومین کشف این گروه بعد از کشف دیاکسید کربن در اطراف یک سیاره گازی داغ و مشتریمانند است به نام HD 189733b است. مشاهدات پیشین هابل و اسپیتزر از آن سیاره، آب و بخار متان را نیز آشکار کرد.

بقیه در ادامه مطلب
بی بی سی: منجمان از کشف 32 سیاره تازه ورای منظومه شمسی خبر داده اند.
محققان می گویند این سیارات به اصطلاح "خارجی" ابعاد بسیار متنوعی دارند. جرم بعضی از آنها 5 برابر زمین است و جرم بعضی نیز به پنج تا ده برابر مشتری می رسد.
این سیارات با استفاده از ابزاری بسیار حساس در تلسکوپ رصدخانه جنوبی اروپایی واقع در لا سیلای شیلی کشف شدند. قطر آینه این تلسکوپ سه متر و 60 سانتیمتر است.
این اکتشاف مهیج توصیف می شود چون نشان می دهد که شمار سیارات کم جرم در کهکشان راه شیری می تواند زیاد باشد.
استفان اودری از دانشگاه ژنو در سوئیس توضیح داد: "با نگاهی به این نتایج درمی یابیم که حداقل 40 درصد ستارگان مشابه خورشید دارای سیاراتی کم جرم هستند. این واقعا مهم است چون بدین معنی است که سیارات کم جرم همه جا هستند."
او افزود: "نکته خیلی جالب اینکه مدل های علمی وجود آنها را پیشبینی می کند و ما آنها را پیدا می کنیم؛ و به علاوه این مدل ها سیارات حتی کم جرم تر مانند زمین را نیز پیشبینی می کنند."
"هارپس"
با کشفیات تازه شمار سیارات شناخته شده در خارج از منظومه شمسی به بیش از 400 عدد می رسد.
این سیارات با استفاده از شماری از تکنیک های مختلف نجومی و تلسکوپ ها شناسایی شده اند. تازه ترین گروه سیارات با کمک طیف سنج هارپس در لا سیلا کشف شد.
ابزار هارپس (High Accuracy Radial Velocity Planet Searcher) برای کشف سیارات از تکنیکی موسوم به "تکان های ریز" استفاده می کند.
این یک شیوه غیرمستقیم برای استنباط وجود سیاره است. هرچند سیاره به علت دور بودن از ما مستقیما قابل رؤیت نیست اما قوه جاذبه اش باعث تاب خوردن ستاره مرکزی به صورتی کاملا خفیف در فضا می شود و کار هارپس شناسایی همین تکان های بسیار خفیف است.
اکثر سیاراتی که تاکنون به این شیوه پیدا شده اند از نوع مشتری و بزرگتر هستند.
با این حال هارپس بر ستارگان کوچک و نسبتا سرد - به اصطلاح دسته اِم - متمرکز شده است به این امید که سیارات کوچکتر را بیابد - سیاراتی که به احتمال زیاد شبیه کرات خاکی منظومه شمسی هستند.
پروفسور اودری به بی بی سی گفت که دو عدد از سیاراتی که تازه پیدا شده اند احتمالا پنج برابر زمین هستند و دو تا نیز شش برابر زمین.
هارپس قبلا شیئی را شناسایی کرده است که جرم آن فقط دو برابر زمین است.
اما دانشمندان مطمئن هستند که این سیاره حاوی هیچ نوع آثار حیات نیست زیرا دمای سطح آن به خاطر نزدیکی بیش از حد به ستاره مرکزی بسیار بالاست.
اعضای تیم هارپس روز دوشنبه با اعلام خبر کشف این گروه جدید از سیارات گفتند انتظار دارند که طی شش ماه آینده وجود یک دسته دیگر از سیارات را اعلام کنند.
هدف نهایی یافتن کره ای خاکی در "ناحیه قابل سکونت" در اطراف یک ستاره است، مداری که دمای آن برای وجود آب به صورت مایع مناسب باشد.
دانشمندان معتقدند که با پیدایش فناوری های حساستر، شناسایی چنین کره ای ظرف چند سال آینده ممکن خواهد شد.
آژانس فضایی آمریکا نیز اخیرا تلسکوپی به نام کپلر را در مدار زمین قرار داد که وظیفه آن جستجو برای یافتن سیاراتی با ابعاد مشابه زمین است.
در تصاویر جدیدی که توسط رصدخانه فضایی هرشل گرفته شده است، بخش کوچکی از کهکشان راه شیری به چشم میخورد که تا کنون به این شکل مشاهده نشده.
به تازگی رصدخانه هرشل با کمک تصاویر همزمان دو دوربینSPIRE (تصویرگر نورسنجی و طیفی) و PACS(طیف سنج و دوربین آشکارساز نور) تصاویرخارقالعادهای از ماده بین ستارهای در کهکشان ما تهیه کرده است. این عکسهای جدید،در نخستین آزمایش بکارگیری همزمان این دو ابزار گرفته شده است.
دوربین SPIRE به طول موجهای بین 250 تا 500 میکرون (یعنی 500 الی 1000 برابر بلندتر از طول موجهای مرئی) واکنش نشان میدهد.PACS هم طول موجهای بین 70 تا 170 میکرون را پوشش می دهد. این دو با هم تصاویری پر از جزئیات، با 5 رنگ فروسرخ مختلف را تهیه میکنند، که نه تنها باعث آشکار سازی مواد جدید در کهکشان میشود بلکه اطلاعات کاملی را در اختیار ستارهشناسان قرار میدهد. اطلاعاتی نظیر حجم مواد، تجمع مواد، دما، ساختار و اینکه آیا برخی از آنها باعث شکلگیری ستارههای جدید میشوند یا خیر. ستارهها در محیط های سرد و متراکم شکل میگیرند و این تصاویر مرکب محلهای تشکیل ستارهها را نیز آشکار میکند. این مکانها در تصاویری با یک رنگ فروسرخ یا تصاویری که در طول موجهای کوچکتر از فروسرخ گرفته شده بهسختی قابل تشخیص است.

این دوربینها از فضایی به ابعاد 2×2 درجه (حدود 16 برابر اندازه قرص ماه از دید زمین) عکس میگیرند و مخزنی از مواد سرد را در پهنۀ کهکشان آشکار میکنند که قبلا در آن مکان آشفته به نظر میرسید. مادۀ بین ستارهای در رشتهها و ریسمانهای پر پیچ وخم ستارههای تازه متولد شده به هم پیوسته و متراکم میشود. شبکهای پیچیده از ساختارهای رشتهای با ویژگیهای شگفت انگیز میببینیم، که نشان دهندۀ حلقهای از رویدادهای مربوط به شکلگیری ستارهها در همان زمان است که شبیه قطرات باران روی یک رشته است که در نور خورشید میدرخشد.
از این پس هرشل جایجای راه شیری را پیمایش خواهد کرد و پرده از رازهای شکلگیری ستارهها بر خواهد داشت.
«دیوید کلمن»(David Clements)، عضو تیمSPIRE در بخش فیزیک دانشکدۀ امپریال لندن، گفت:" این تصاویر بیانگر این است کهSPIRE وPACS هماهنگی خوبی با هم دارند و این نه تنها در مطالعۀ کهکشان ما بلکه در مطالعات گسترده هرشل روی فرضیههای کهکشان کاربرد دارد".
منبع ماهنامه نجوم
در راستای تلاش دانشمندان برای اثبات وجود آب بر روی ماه، ساعاتی پیش مدارگرد LCREOSS ناسا با سرعت زیاد خود را به سطح ماه کوبید ...
مدارگرد LCROSS ناسا پس از گذشت چند دقیقه از رها کردن قطعه ای از سکوی راکت به سمت ماه خود را با سرعتی بالا به سطح ماه کوبید تا دانشمندان بر روی زمین بتوانند از میان توده خاک برخاسته از این کره وجود آب را بر روی ماه به اثبات برسانند.
قطعه راکت دو هزار و 200 کیلوگرمی در ابتدا با حفره ای در قطب جنوب ماه برخورد کرد و نتایج آن توسط مدارگرد LCROSS مورد بررسی قرار گرفت. به گفته دانشمندان کشف آب در این بررسی ها می تواند به عنوان یکی از بزرگترین کشف های جهان شناخته شود.
نصویری نزدیک از برخرود LCROSS با ماه (بر روی عکس کلیک کنید)
قطعه سکوی راکت که به همراه مدارگرد LCROSS در مدار زمین در حرکت بود در ساعت 4:30 صبح به وقت آمریکا با سرعتی دو برابر سرعت یک گلوله با ماه برخورد کرد. برخوردی که بر اساس محاسبات توده ای از خاک و غبار با حجم 350 تن را تا ارتفاع 10 کیلومتر به فضا پرتاب کرده است.
مدارگرد 79 میلیون دلاری LCROSS نیز چند دقیقه بعد و در پی قطعه راکت خود را به سطح حفره ای در قطب جنوب ماه کوبید و به عمر تحقیقاتی کوتاه مدت خود پایان داد. این مدارگرد به یک طیف سنج فروسرخ نزدیک، یک طیف سنج نور مرئی، دو دوربین فروسرخ، دو دوربین فروسرخ نزدیک، یک دوربین مرئی و یک تابش سنج مرئی مجهز بود.
بر اساس گزارش بی بی سی، این پایان زودهنگام باید آغازگر فصلی جدید از دانش بشر دربراه کره ماه باشد و دانشمندان در انتظارند با نابودی این مدارگرد، نشانه هایی قوی برای اثبات وجود آب در ماه به دست آورند.
توضیحاتی کامل با این مضمون در ادامه مطلب
ناسا موفق شد با کمک تلسکوپ فضایی اسپیتزر بزرگترین حلقه ای را که تاکنون در اطراف سیاره زحل دیده شده است کشف کند.
این حلقه در اطراف سیاره در مدار 27 درجه نسبت به حلقه اصلی و از یخ و ذرات گرد و غبار تشکیل شده است دمای جو آن نیز بسیار سرد و برابر 157- درجه سانتی گراد است.
بنابر گزارش آسوشیتدپرس، دانشمندان در این خصوص اظهار داشتند: "این حلقه در نور مرئی قابل مشاهده نیست به همین دلیل تاکنون موفق به کشف آن نشده بودیم اما اکنون تلکسوپ فضایی اسپیتزر موفق شد در طیف فروسرخ این حلقه را کشف کند."

این حلقه از حدود فاصله 95/5 میلیون کیلومتری از سیاره زحل آغاز می شود و تا حدود 9/11 میلیون کیلومتری از سیاره امتداد می یابد. به گفته سیاره شناسان ناسا، این حلقه جدید بسیار گسترده است به طوریکه یک میلیارد زمین می تواند در آن قرار گیرد.
پیش از این 7 حلقه اصلی زحل کشف شده بود که به ترتیب از A تا E نامگذاری شده اند.
ستاره شناسان بین المللی به سرپرستی تیم موسسه ماکس پلانک آلمان با استفاده از تلسکوپ HESS (سیستم طیف نگار انرژی بالا) توانستند به اندازه گیریهای دقیقی از پرتوهای گامایی که از مرکز کهکشان NGC 253 ساطع می شوند دست یابند.
منشاء این پرتوهای پر انرژی منطقه ای بسیار نزدیک به مرکز کهکشان است. این منطقه محل تولد بیشترین تعداد ابرنواختر است.
فاصله این کهکشان 12 میلیون سال نوری است و یکی از نزدیکترین کهکشانهای مارپیچ به کهکشان راه شیری به شمار می رود. رصد این کهکشان در نور مرئی همانند رصد آن در طیف فراسرخ و طیف بسامدهای رادیویی است. منطقه مرکزی NGC 253 محل تولید تعداد زیادی ستاره است. این منطقه محتوی حجم بالایی از گرد و غبار و گازهای بین سیاره ای است.
ستاره های با جرم زیاد که در این منطقه متولد می شوند از سوخت هسته ای نسبتا سریع و متناوبی استفاده می کنند. فروپاشی هسته زمانی رخ می دهد که ستاره در انفجار نهایی خود را نابود کند. در این زمان یک ابرنواختر متولد می شود که نور آن میلیونها برابر بیشتر از نور خود ستاره است.
براساس گزارش ساینس اکسپرس، بین سالهای 2005 تا 2008 ستاره شناسان با استفاده از سیستم تلسکوپ HESS واقع در نامیبیا به مدت 119 ساعت پرتوهای گامایی با انرژی 220 میلیارد الکتروولت را رصد کردند و دریافتند که منبع این پرتوها مرکز کهکشان NGC 253 است.
اکنون این ستاره شناسان موفق شدند سرعت جریان پرتوهای گامایی را که از این منطقه NGC 253 ساطع می شوند اندازه گیری کنند و نشان دهند که سرعت این پرتوها هزار برابر بیشتر از سرعت پرتوهای گامای موجود در مرکز کهکشان راه شیری است.
همچنین منطقه مرکزی NGC 253 پنج برابر درخشانتر از نور پرتوهای گامای حاضر در بقیه قسمتهای هر دوی این کهکشانها است.
سیستم HESS که از چهار تلسکوپ تشکیل شده است از سال 2004 وارد عملیات شد. مساحت آینه هر یک از چهار تلسکوپ HESS برابر با 108 مترمربع است.

ک گروه بینالمللی از ستارهشناسان باور قدیمی در مورد چگونگی شکلگیری ستارگان را رد کردهاند.
از دههی 1950 ستارهشناسان معتقد بودند که گروههای ستارگان تازه متولد شده از قوانین یکسانی برای تشکیل استفاده میکنند به این صورت که نسبت ستارگان پرجرم به کمجرم تقریبا در تمام کهکشانها یکسان است. برای مثال٬ به ازای هر ستارهای که 20 مرتبه یا بیشتر بزرگتر از خورشید است٬ 500 ستارۀ برابر یا کوچکتر از جرم خورشید وجود خواهد داشت.
«دکتر گرهارد مورر»(Dr.Gerhardt Meurer)٬ سرپرست تیم تحقیق از دانشگاه جان هاپکینز٬ می گوید: "این ایدهای بسیار مفید بود ولی متاسفانه درست به نظر نمیرسد".
توزیع جرمی ستارگان تازه متولد شده "تابع جرم اولیه"(initial mass function) یا IMF نام دارد. درحالیکه بخش اعظم نوری که از کهکشانها میبینیم از پرجرمترین ستارهها ناشی میشود٬ جرم کلی در ستارهها از ستارگان سبکتر که دیده نمیشوند نشأت میگیرد و در نتیجه IMFدر تعیین جرم دقیق کهکشانها نقش دارد. با اندازهگیری نور تعداد انبوهی از ستارگان و انجام اصلاحاتی در سن ستارگان٬ ستارهشناسان اکنون میتوانند از IMF برای محاسبهی جرم کلی آن تودهی ستارهای استفاده کنند.

نتایج کهکشانهای مختلف تنها در صورتی میتواند با هم مقایسه شوند که در همه جا IMFیکی باشد. ولی گروه دکتر مورر نشان داده است که نسبت جرم زیاد به جرم کم در ستارگان تازه متولد شده، در کهکشانهای مختلف٬ متفاوت است. برای نمونه کهکشانهای کوتولهی کوچک بیشتر از آنچه انتظار میرود ستارگان کم جرم را تشکیل میدهند.
گروه دکتر مورر برای رسیدن به یافتههایشان کاوش و بررسی رادیویی انجام دادند٬ زیرا کهکشانها حاوی مقدار قابل ملاحظهای گاز هیدروژن خنثی هستند که مادهی اولیه برای تشکیل ستاره است و این هیدروژن خنثی امواج رادیویی ساطع میکند.
این گروه با استفاده از ماهوارهی NASA's GALEX و تلسکوپ اپتیکی 1.5 متری CTIO در شیلی، دو دسته تابش فرابنفش و H-alpha را ،که به شکل گیری ستارگان مربوط می شوند، اندازهگیری نمود.
انتخاب کهکشانها بر اساس هیدروژن خنثی موجود در آنها نمونهای از کهکشانها با شکلها و اندازههای متفاوت را٬ بدون توجه به تاریخچهی تشکیل ستارههایشان٬ در اختیار گذاشت.
گسیلهای H-alpha وجود ستارههای عظیم از ردۀ طیفی O را نشان داد که با جرمی در حدود 20 برابر جرم خورشید متولد شدهاند.
گسیلهای فرابنفشUV ، ستارههای O و ستارههای کمی کوچکتر از ردۀ طیفی B را مشخص کردند که در مجموع جرمشان سه برابر جرم خورشید بود.
گروه مورر دریافت که نسبت گسیل H-alpha به گسیل UVاز کهکشانی به کهکشان دیگر متفاوت است که به اختلاف در مقدار IMF آنها نیز دلالت میکند.
دکتر مورر گفت: "این کار پیچیدهای است و لزوما باید عوامل دیگری را که بر نسبت گسیل H-alpha به UV تاثیر میگذارند نیز در نظر بگیریم٬ مانند این نکته که ستارههای نوع B مدت زمان طولانیتری در مقایسه با ستارههای نوع O زندگی میکنند".
گروه دکتر مورر مسئلهی حساسیت IMF به شرایط فیزیکی منطقهی شکلگیری ستاره به ویژه فشار گازی را مطرح میکند. برای مثال ستارههای عظیم بیشتر در محیطهای پرفشار مانند خوشههای ستارهای تشکیل میشوند.
نتایج گروه امکان درک بهتری از دیگر پدیدههایی را که به تازگی مشاهده شده و به صورت معمایی برای ستارهشناسان هستند فراهم میکند، مانند تغییرات نسبت H-alpha به نور فرابنفش به صورت تابعی از شعاع کهکشان که در بعضی از کهکشانها مشاهده شده است. این مطلب هماکنون قابل درک است٬ زیرا با پایین آمدن فشار به همراه شعاع٬ ترکیب ستاره ای نیز تغییر میکند همانند اینکه فشار با ارتفاع از روی زمین تغییر میکند.
منبع universetoday
گویا بر گرد ارباب حلقهها دیگر حلقهای نمییابیم، بعد از گذر زحل از اعتدال بهاری اکنون ما زحل را عجیبتر از قبل در آسمان خواهیم یافت. مانند سیارات دیگر و بی حلقه!

انحراف مداری زحل با دایرةالبروج 27 درجه است و با توجه به چرخش تقریباً 30 سالهی زحل به گرد خورشید، انتظار میرود تا حلقههای زحل به شرایطی برسند که بر روی یک خط قرار گیرند. این سنگها و غبارهای متعددی که حلقهی زحل را تشکیل دادهاند احتمالاً از واپاشی یا برخورد چند قمر بر گرد زحل تشکیل شدهاند و چندین قمر این سیاره که در اصطلاح به چوپان موسوم هستند باعث میشوند تا این حلقه بر گرد سیاره باقی بماند.

در ساعت 19:37 هنگام غروب جمعه 13 شهریور حلقههای زحل از دید ناظرین زمین همخط خواهند شد. در این شب شاید بتوان با عکاسی حلقهی بسیار باریک و تاریکی را مانند یک خط بر روی زحل یافت. البته رصدگرانی که از مدتها پیش در حال رصد زحل بوده باشند، شاهد بودند که از ماه تیر و مرداد به تدریج به خاطر رسیدن زحل به اعتدال بهاری (20 مرداد) دیگر امکان رصد حلقهها فراهم نبوده است. زیرا در زمان اعتدال بر روی سیارهی زحل، حلقههای رو به خورشید سایهای جالب را در پشت خویش ایجاد کردهاند. و باعث شدهاند که حلقههای دورتر زحل به طور عادی تیرهتر از قبل به نظر آید. اکنون این روند مدتی است ادامه داشته تا از دید ناظرین زمین نیز این حلقهها بر روی یک خط قرار بگیرد. لذا انتظار میرود تا مدتی دیگر حلقهها بار دیگر بر روی این سیاره نمایان شوند.

ولی طی یکسال گذشته به دلیل بروز این پدیده، بهترین فرصت برای رصد و اختفای قمرهای زحل فراهم شده است. قمر مشهور و اسرارآمیز تیتان یکی از آنهاست که میتوانیم اختفا و یا عبور آن از زحل را به نظاره بنشینیم. البته به دلیل نزدیکشدن زحل به مقارنه با زمین، رصد این سیاره این شبها به سختی در افق غربی امکانپذیر است، ولی طی 2 ماه آینده این سیاره فاصلهیمناسبی را در آسمان صبحگاهی از خورشید خواهد یافت.

آسمان صبحگاهی و رصد سیارهی زحل و حلقههای تازهپدیدار شدهی آن از یک سو و رصد زیباییهای دیگر این سیاره از جمله افتادن سایه قمرها بر روی حلقهها که توسط فضاپیمای کاسینی تهیه میشود و همچنین رصد گرفتگی تعدای از قمرهای معروف از جمله تیتان و عبور سایهی آن از سطح این سیاره یکی از زیباترین و نادرترین وقایع نجومی است که در زمان همخطی حلقههای زحل رخ میدهد. این پدیده تا 5 بهمن تکرار میشود و کشور ایران بهترین زمان را برای رصد این پدیده در اختیار خواهد داشت.

البته اختفا و گذر تیتان در یک چرخهی دیگر از فروردین تا تیر سال آینده تکرار خواهد شد و سپس تا 15 سال دیگر شاهد بروز این رویدادهای جالب نخواهیم بود. با این حال رصد گرفتگی و گذر سایه تیتان به مراتب از اختفا و گذر آن زیباتر است و امیدوارم که وضعیت مساعد جوی امکان رصد زیبای این پدیدهها را فراهم کند. در جدول زیر محاسبات مروبط به این رویدادها محاسبه شده است. توجه داشته باشید که هر جه به بهمنماه نزدیک میشویم زحل زودتر طلوع خواهد کرد و زمان بیشتری را بری رصد این پدیدهها در اختیار خواهید داشت.
|
تاریخ |
ساعت |
توضیح |
|
22 مهر |
03:20 |
آغاز گرفتگی |
|
30 مهر |
01:00 |
آغاز عبور سایه |
|
08 آبان |
02:43 |
آغاز گرفتگی |
|
15 آبان |
23:20 |
آغاز عبور سایه |
|
16 آبان |
05:12 |
پایان عبور سایه |
|
24 آبان |
04:08 |
آغاز گرفتگی |
|
01 آذر |
23:40 |
آغاز عبور سایه |
|
02 آذر |
04:09 |
پایان عبور سایه |
|
10 آذر |
01:37 |
آغاز گرفتگی |
|
10 آذر |
05:53 |
پایان گرفتگی |
|
17 آذر |
23:05 |
آغاز عبور سایه |
|
18 آذر |
03:03 |
پایان عبور سایه |
|
26 آذر |
01:11 |
آغاز گرفتگی |
|
26 آذر |
04:42 |
پایان گرفتگی |
|
03 دی |
22:23 |
آغاز عبور سایه |
|
04 دی |
01:51 |
پایان عبور سایه |
|
12 دی |
00:56 |
آغاز گرفتگی |
|
12 دی |
03:21 |
پایان گرفتگی |
|
19 دی |
22:12 |
آغاز عبور سایه |
|
20 دی |
00:30 |
پایان عبور سایه |
|
28 دی |
00:15 |
آغاز گرفتگی ناقص |
|
28 دی |
02:28 |
پایان گرفتگی |
|
05 بهمن |
21:26 |
آغاز عبور ناقص سایه |
|
05 بهمن |
23:44 |
پایان عبور ناقص سایه |
به گزارش خبرگزاری مهر، پرونده های جدیدی که توسط وزارت دفاع انگلستان ارائه شده متشکل از 800 گزارش مبنی بر مشاهده یوفوها در سالهای 1981 تا 1996 است.
برخی از این مشاهدات توسط دانشمندان توجیه شده اند اما بسیاری از آنها همچنان در هاله ای از ابهام و ناشناخته باقی مانده اند. در ادامه 10 گزارش از مشاهده یوفوها در جهان که تا کنون هیچ توضیح علمی و منطقی برای توجیه آن ارائه نشده است، معرفی خواهند شد.
برخورد راسول در سال 1947: حامیان نظریه یوفو ادعا می کنند ارتش آمریکا هواپیمای ناشناخته سقوط کرده را در این پدیده ضبط کرده است. این رویداد جنجالی که به خوبی تحت پوشش رسانه ای قرار گرفت به یکی از پر طرفدارترین پدیده های ناشناخته جهان تبدیل شده است. ارتش آمریکا برای توجیه این پدیده اعلام کرده است این انفجار به برخورد بالنی اکتشافی متعلق به برنامه ای طبقه بندی شده به نام مغول تعلق داشته است.
مورد کنت آرنولد در سال 1947: پس از اینکه تاجری آمریکایی به همراه خلبانش ادعا کردند 9 جسم پرنده را به صورت زنجیره ای در نزدیکی کوهستان رنیر دیده اند، رسانه ها این پرونده را مورد بشقاب پرنده نامیدند. آرنولد این اجرام را بشقابهای پرنده ای توصیف کرد که بر روی آب حرکت می کردند. تا کنون توجیهی برای این پرونده ارائه نشده و ارتش آمریکا آن را توهم خوانده است.
پرونده شایعات واشنگتن در سال 1952: این پرونده شامل سری گزارشاتی از مشاهدات یوفوها است که توسط رادارهای فرودگاهها در سه نقطه متفاوت به ثبت رسیده است. پس از وقوع این پدیده رسانه های داخلی از شکل گیری هیئت رابرتسون در سی آی ای خبر دادند. نیروی هوایی آمریکا در نهایت با این توجیه که پدیده در اثر واژگونگی در اتمسفر زمین به وجود آمده و سیگنالهایی را به اشتباه به رادارهای فرودگاه ها ارسال کرده است جنجالهای به وجود آمده را آرام کرد.
مورد لولند در سال 1957: در این سال پلیس گزارشهای متعددی مبنی بر اینکه موتور خودرو این افراد در هنگام نزدیک شدن جسمی درخشان و تخم مرغی شکل به صورت ناگهانی از کار افتاده است از رانندگان دریافت کرد. به گفته رانندگان موتور خودروها پس از دور شدن این جسم مجددا به صورت خوکار فعال شده است. نیروی هوایی علت این پدیده را طوفان الکترونیکی عنوان کرد.
برخورد وستال در سال 1966: در این پرونده بیش از 200 دانش آموز و معلم در دو مدرسه در ملبورن اعلام کردند فضاپیمای بیگانه ای را دیده اند که بر روی دشتی بزرگ فرود آمده و سپس به سوی حومه شهر حرکت کرده است. با وجود اینکه شاهدان این پدیده همچنان بر آنچه دیده اند پافشاری می کنند، سازمانهای استرالیایی این جسم ناشناخته را هواپیمای آزمایشی ارتشی خوانده اند.
برخورد اسکله شگ در سال 1967: گزارشهای این واقعه نشان می دهد در این سال جرمی بزرگ با بندر شگ برخورد کرده است که وزارت دفاع کانادا پس از انجام تحقیقات و بررسی های متعدد این واقعه را به عنوان پدیده ای مرموز و حل نشده دسته بندی کرد و کمیته کاندان که مسئولیت تحقیق درباره یوفوها را به عهده دارد موفق به کشف واقعیت این حادثه نشد.
حادثه 1976 در تهران: در این حادثه جسم پرنده ناشناخته ای تجهیزات الکتریکی دو فروند هواپیمای F-4 را به همراه تجهیزات کنترل زمینی از کار انداخت. مقاماتی که بررسی این موضوع را به عهده داشتند جسم بیگانه را فرازمینی خواندند. توجیهی که توسط متخصصان ارائه شد نقص تجهیزات الکترونیکی و اشتباه در دید خلبان بوده است.
تعقیب و گریز سائوپائولو در سال 1986: در این سال در حدود 20 جسم بیگانه پرنده توسط مردم دیده شده و رادارها در نقاط مختلف برزیل آنها را به ثبت رسانده اند. به محض اینکه پنج هواپیمای نظامی برای متوقف کردن این اجسام پرنده به هوا بلند شدند، اجسام از رادارها پاک شده و ناپدید شدند. محققان این اجسام پرنده را ذرات ناشی از برخورد ایستگاه فضایی سوویت با اتمسفر اعلام کردند.
حادثه بلژیک در سالهای 1989 و 1990: در حدود 13 هزار و 500 نفر در این سالها اعلام کردند شاهد پرواز جسمی سه ضلعی عظیم، بی صدا و سیاه رنگی بوده اند و در حدود دو هزار و 600 اظهاریه در رابطه با آنچه دیده شده بود نوشته شد. این جسم توسط رادارهای ناتو نیز ردیابی شد. توضیح و توجیه قانع کننده ای درباره این این جسم پرنده ارائه نشده است و تنها برخی معتقدند تعدادی از شاهدان به احتمال زیاد هلیکوپتری را با یوفو اشتباه گرفته اند.
تصویربرداری از یوفوها در سال 2008 در ترکیه: نگهبان شب مجتمع ینی کنت در این سال ادعا کرد از چندین جسم پرنده بیگانه طی دوره ای چهار ماه تصویر برداری کرده است. این تصاویر توسط مرکز تحقیقات علوم فضایی سایروس به عنوان مهمترین تصاویری که تا کنون از یوفوها به ثبت رسیده است، مورد بررسی قرار گرفتند.
منبع درمتن ذکر شده
- چهارده سال پس از کشف اولین سیاره فراخورشیدی و با کشف 360 سیاره بزرگ و اغلب مشتری مانند، بشر در آستانه یافتن سیاراتی هماندازه زمین قرار گرفته است.
علیرضا نورایی: در سال 1995 / 1374، هنگامی که میشل میر از دانشگاه ژنو اولین سیاره فراخورشیدی (سیارهای که دور ستارهای غیر از خورشید میگردد) را یافت، مسیری را بنیان گذاشت که آهنگ خود را همچنان حفظ کرده است. از آن روز تاکنون، حدود 360 سیاره کشف شده است که البته هیچ کدام با زمین یکسان نیستند.
آخرین این سیارات گلیسی 581سی بود که توسط همکار دکتر میر، استفان یودری در سال 2007 / 1386 کشف شد. این سیاره از سنگ تشکیل شده و در فاصلهای از ستاره مادر در حال گردش است که منطقا وجود آب به صورت مایع در آن قابل انتظار است. از آنجا که ستاره مادر در قیاس با خورشید بسیار کوچکتر و کم فروغتر ست، مدار گردش سیاره هم بسیار کوچکتر از مسیری است که زمین به دور خورشید میپیماید. اما گلیسی 581سی طوری در مدارش تثبیت شده که نیمی از آن دائما بهرهمند از نور ستاره است و در عوض روی دیگر همیشه به شب دچار است، که این موضوع نمیتواند نشانه خوبی برای حیات باشد.
طبق آنچه در هفته گذشته در اتحادیه بینالمللی نجوم به ستارهشناسان اعلام شد، دو ماموریت جدید در جریان است تا به فهرست سیارههای دارای شرایط مورد نظر بیافزایند، یکی از دو ماموریت را فرانسویان از دسامبر 2006 / آذر 1385 آغاز کردهاند و دیگری را آمریکاییها از اسفندماه گذشته. دکتر میر در این دیدار گفت که ماموریت فرانسویها موسوم به کوروت، تاکنون 80 سیاره فراخورشیدی یافته است. روند کار این پروژه با اندازهگیری کاهش اندک شدت نور یک ستاره در هنگامی است که سیاره مورد نظر از مقابل آن عبور میکند؛ پدیدهای که در اصطلاح فنی به آن گذر میگویند. جزئیات گذر تمامی سیارهها به جز 7 مورد منتشر نشده بود تا اینکه دکتر میر در این دیدار اشارهای به آنها کرد.
سیاراتی که تاکنون توسط کوروت کشف شدهاند، نوعا از جرمی 30 برابر بیشتر از زمین تشکیل شدهاند و در ظاهر دارای سطی جامد و سنگی هستند. همچنین آنها با سرعت بیشتری به دور ستارههایشان میگردند و مسیر گردش اغلب آنها در طول دو یا سه ماه طی میشود و کمتر پیش میآید که به یک سال بکشد. این مسئله برای آن دسته از کسانی که در آرزوی دیدن حیات در ورای کره خاکی هستند، خوشایند نیست. چنین سرعتی در گردش به این معنا است که سیاره مذبور در فاصله کمی نسبت به ستاره مادرش قرار گرفته و بنابراین در مدارش به سختی تثبیت شده است.
با این حال، اخبار دیگر کوروت خیلی هم بد نیست. حدود 80 درصد از سیاراتی که دکتر میر کشف کرده، دارای خواهر هستند. وجود این تعداد زیاد از همسایهها اشاره به این دارد که سیستمهای سیارهای گرایش به پایداری دارند و پایداری برای تکامل حیات مناسب است. دکتر میر سیستمی را توصیف کرد که 5 سیاره سنگی را در خود جای داده است. آنها جرمهایی معادل 11، 14، 26، 27 و 76 برابر زمین دارند. او صحبتهایش را با این ادعا به پایان برد که: «من واقعا اطمینان دارم که ما، سیاره مشابه زمین داریم که طی دو سال آینده پیدا خواهد شد.»
او و گروهش شاید در آینده مورد تقدیر قرار گیرند. در نیمه مرداد، آژانس فضایی آمریکا، ناسا، اعلام کرد که تلسکوپ فضایی سیارهیاب این آژانس موسوم به کپلر هم به خوبی به انجام وظایفش مشغول است. همچنین مقالهای که در نشریه ساینس توسط ویلیام بروکی از مرکز تحقیقات ناسا در موفتفیلد کالیفرنیا نوشته شده بود، وجود سیارهای مشابه مشتری را که در سال 2007 / 1386کشف شده بود، تایید و جزئیات دقیقتری در رابطه با جرم و تناوب مداری سیاره ارائه کرد. به علاوه، ابزارهای تعبیه شده در کپلر نسبت به کوروت حساستر است، بنابراین باید آسانتر از پروژه فرانسوی موفق به یافتن سیارهای هماندازه زمین شود.
با این وجود، جستجوهای فضایی از این دست تنها راه یافتن زمینهایی دیگر نیست. بخش دیگری از تلاشهای دکتر میر معطوف به استفاده از طیفنگار هارپس است که در رصدخانه جنوبی اروپا در لاسیای شیلی واقع است. او و همکارانش طی دو سال گذشته برای 50 شب در هر سال، هارپس را سه مرتبه در هر شب و هر مرتبه 15 دقیقه به سمت 10 ستاره روشن وآرام مجاور نشانه میروند به این امید که نشانهای از یک سیاره هماندازه زمین در همین نزدیکیها بیابند. این وسیله با تشخیص لغزش کوچکی که به هنگام عبور یک سیاره از آن داده میشود، کار میکند. این طیفنگار هماینک 16 سیاره را یافته است.
در همین حال، دیوید بنت از دانشگاه نوتردام در ایندیانا به دنبال بهرهگیری از روشی است به نام ریزهمگرایی گرانشی که از این طریق سیارههایی که در روشهای دیگر از قلم افتادهاند، مشخص شوند. او مدعی است که با استفاده از روش او نه تنها سیارههای کوچک سنگی که در فاصلهای زیاد از ستاره مادر در حال گردشند، تشخیص داده میشوند، که حتی سیارههایی که از مدارشان خارج شدهاند هم آشکار میشوند. ایده این ادعا مبتنی بر تمرکز روی ستاره و گزارش لحظههایی است که نور آن به واسطه جاذبه سیارهای که از مقابلش عبور میکند، منحرف میشود. چنین نشانههایی هرچند سریع و نادر، ولی در عین حال قوی و عاری از اشتباهند. دیر یا زود، سیارهای به اندازه زمین خود را به بشر نشان خواهد داد؛ ولی اینکه چقدر به زمین شبیه خواهد بود مستلزم روشهای دیگری است که هنوز به کمال نرسیدهاند.
طی هفتههای اخیر در محافل اینترنتی و در ایمیلهای گروهی، داستانی قدیمی که روزنامه گاردین درباره طرحی عجیب منتشر کرده بود، دست به دست میچرخید و با اینکه چند سالی از اصل مطلب گذشته بود، اما پرسشهای بسیاری را به وجود آورد.
این مقاله اشاره به طرحی میکرد که برخی مهندسان و دانشمندان فضایی برای مواجه با مشکل گرم شدن زمین از یک سو و از سوی دیگر برای نجات زمین در زمانی که خورشید تبدیل به غولی عظیم میشود ارائه و پیشنهاد کرده بودند با استفاده از نیروی دنبالهدارها و سیارکها مدار زمین را تغییر دهند و آن را جابهجا کنند. آیا چنین چیزی ممکن است؟ آیا می توان سیاره را جابهجا کرد؟ این مقاله نگاهی به این طرح و مشکلات آن و واقعیتهایی درباره آینده زمین دارد.
همه میدانیم زمین بر اثر فعالیتهای بشر و بویژه سوزاندن سوختهای فسیلی که موجب آزاد شدن حجم انبوهی از گازهای گلخانهای میشوند، شاهد افزایش دمای میانگین خود بوده است. پدیدهای که به گرمایش جهانی موسوم شده است و دانشمندان آن را یکی از مهمترین و جدیترین خطرهایی میدانند که نژاد بشر در طول تاریخ حضورش روی سیاره زمین با آن مواجه شده است. بسیاری از فعالان محیط زیست و دانشمندان، طرحهای گوناگونی را برای فرار از این مشکل ارائه کردهاند. این مساله اگر مهار و کنترل نشود میتواند طی 2 تا 5 دهه آینده چهره سیاره ما را تغییر دهد و حتی موجب انقراض نسلهای عظیمی شود که در نهایت دامن انسان را نیز خواهد گرفت، اما اگر بتوانیم از این خطر کوتاه مدت عبور کنیم، در آیندهای بسیار دورتر با فاجعهای بزرگتر مواجه خواهیم شد. خورشید ما با به پایان رساندن سوخت هیدروژنی خود از رشته اصلی ستارهها (بخشی از زندگی خود که در آن مشغول سوزاندن هیدروژن و تولید انرژی بر اثر فرآیند همجوشی هستهای هستند) خارج شده و طی فرآیندی آشوبناک به غول سرخی تبدیل میشود که در آن دوره که حدود 4 میلیارد سال آینده رخ میدهد، زمین را برشته خواهد کرد. چند سال پیش گروهی از مهندسان ناسا و دانشمندان، طرحی بلندپروازانه را برای رهایی زمین از هر دوی این مشکلات ارائه کردند که مقاله روزنامه گاردین نیز همین طرح را توصیف کرده بود.
این گروه برای نجات زمین به یکی از اصول ساده معادلات پرتابهها پناه برده بودند. این روزها بسیاری از سفاین فضایی که عازم مقاصد گوناگون در منظومه شمسی هستند بخشی از نیروی پیشران خود را از سیارهها میگیرند. در واقع مانوری با نام مانور قلابسنگ باعث میشود پرتابه مورد نظر با عبور در مداری مشخص از نزدیکی سیاره و دریافت بخشی از انرژی آن، اندازه حرکت خود را افزایش دهند و در عوض اندکی از اندازه حرکت سیاره میکاهد. با توجه به جرم کم پرتابه در برابر سیاره این افزایش اندازه حرکت برای پرتابه منبعی برای پیش رانش میشود در حالیکه تاثیری چشمگیر روی سیاره نخواهد داشت. حال تصور کنید به جای آنکه سفینهای کوچک از کنار زمین عبور کند جرمی به مراتب بزرگتر، مثلا دنبالهداری غولپیکر یا سیارکی بزرگ به طور کنترل شده از کنار زمین عبور کند و همین اتفاق را تکرار کند در این صورت و اگر عبورهای به طور مکرر تکرار شوند، سرعت چرخش زمین در مدار خود به دور خورشید کاهش مییابد و براساس قوانین مداری برای آنکه مدار خود را پایدار کند به منطقهای دورتر رانده میشود؛ جایی خنکتر که عمر زمین را میتواند هنگام تبدیل خورشید به غول سرخ نیز اندکی در حد چند میلیارد سال ناقابل افزایش دهد.
ایدهپردازان پیشنهاد کرده بودند با نصب راکتهای ویژهای روی سطح سیارکها و دنبالهدارهایی که از دوردستهای منظومه شمسی به دیدار خورشید میآیند، آن را در مسیری کنترل شده قرار دهند تا با عبور از زاویهای مشخص و تعیین شده بدون آن که در دام گرانش زمین افتاده و با زمین برخورد کنند، این مانور را انجام دهند.
ظاهر طرح اگرچه به نظر ساده میآمد؛ اما در عمل با دهها مشکل مواجه بود. یکی از مسائلی که در این طرح بدان توجه نشده بود، وضعیت ماه در این تغییر مدار بود. با تغییر مدار زمین، مدار ماه نیز دچار آشفتگی میشود و احتمال فراوان وجود دارد که ماه برای همیشه از مدار زمین فرار کند و شبهای زمین را تیره بگذارد؛ ولی این موضوع در برابر مشکلات دیگر چیز مهمی به حساب نمیآمد. مشکل بزرگ دیگری که پیش روی این طرح وجود دارد، به شکار دنبالهدارها و سیارکها مربوط میشود.
در دوران ما، یکی از خطرهای بالقوه ولی بسیار مصیبتباری که زمین را تهدید میکند، احتمال برخورد سیارک و دنبالهدارها با زمین است. چنانچه چنین برخوردی که به گفته محققان پیش از این نیز بارها رخ داده و حتی مظنون اصلی در انقراض نسل دایناسورها به شمار میرود، بار دیگر رخ دهد، بخش بزرگی از تمدن از میان خواهد رفت و اگر ابعاد جرم برخوردکننده بزرگ باشد، شاید کل نسل انسان را نیز نابود کند. به همین دلیل ناسا و دیگر سازمانهای پیشروی فضایی، طرحهای متعددی را برای بررسی اجرامی که از نزدیکی زمین عبور میکنند، مطرح کردهاند؛ طرحهایی مانند NEAR و NEAT هستند؛ اما همه این طرحها از یک مشکل مشترک رنج میبرند، این که معمولا طرحها تنها زمان کوتاهی پیش از عبور آن جرم از نزدیکی زمین میتوانند آن را شناسایی کنند. در این حال هیچ شانسی برای انجام عمل دفاع موثر باقی نمیماند. برخلاف فیلمهای هالیوودی در صورت بروز چنین رویدادی، کاری از انفجارهای هستهای یا سفینههای نجات زمین برنمیآید؛ چراکه برای منحرف کردن مسیر یک دنبالهدار شما به سالها وقت و فناوری نیاز دارید که هنوز وجود ندارد.
یکی از ایدهها، پوشاندن یا رنگ کردن سطح دنبالهدار با جسمی است که ضریب بازتاب متفاوتی داشته باشد تا نور خورشید بتواند آن را منحرف کند؛ اما این کار زمانی موفق میشود که شما چند هزارسالی فرصت داشته باشید که ندارید. حالا فرض کنید ما به پیشرانی دست یافته باشیم که بتواند سیارکی را کنترل کند. چگونه باید آن را در زمان مناسب به دنبالهدار رساند و روی آن سوار کرد؟ اگر به فرض همه این مراحل با موفقیت انجام شود، کافی است یکی از پیشرانهای فرضی، تنها کسری از ثانیه دیرتر یا زودتر از محاسبات روشن شوند و یا اثر یکی از اجرام کوچک منظومه شمسی که در راه این دنبالهدار یا سیارک قرار دارد، محاسبه نشده باشد تا این جرم به جای عبور از کنار زمین با آن برخورد کند.
چنین مشکلاتی باعث میشود چنین طرحی در زمره طرحهای علمی تخیلی قرار بگیرد و برای خنک کردن زمین بیشتر به فکر اهرمهایی بود که با مشارکت مردم و دولتها و استفاده درست از منابع در دسترس وجود دارد.
البته یک واقعیت دیگر نیز وجود دارد؛ هماکنون نیز زمین در حال دور شدن از خورشید است. بله تعجب نکنید. براساس تحقیقات یک گروه بینالمللی، زمین به طور متوسط در هر سال 15 سانتیمتر از خورشید دور میشود که البته عدد بزرگی به شمار نمیرود؛ اما دلیل آن مورد مناقشه قرار دارد. گروهی از دانشمندان ژاپنی، یکی از بهترین توضیحات را در این زمینه ارائه کردهاند و معتقدند تغییرات نیروهای کشندی که در سیستم زمین و ماه باعث دور شدن ماه از زمین میشوند، موجب دور شدن زمین از خورشید نیز میشوند. البته این دور شدن بسیار ناچیز است و ربطی به طرح تخیلی محققان ندارد و دردی از گرمایش زمین هم دوا نمیکند و برای این موضوع خود ما انسانها که این مشکل را درست کردهایم، باید فکری برای حل آن کنیم
کشف آمینو اسید در مواد به جا مانده از ستاره های دنباله دار برای اولین بار می تواند نشانه حضور گسترده عوامل تشکیل دهنده حیات در فضا باشند.
به گزارش خبرگزاری مهر ، محققان موفق به یافتن نشانه هایی از عوامل اصلی سازنده حیات در غبارهایی شده اند که از دنباله ستاره های دنباله دار به جا مانده اند کشفی که می تواند پراکندگی عوامل بنیادین حیات در کهکشانها را به اثبات برساند.
دانشمندان مرکز فضایی گدارد ماده ای به نام گلیسین یکی از آمینو اسیدهای ساده و از عوامل موثر در تشکیل حیات را در نمونه های به دست آمده از ستاره دنباله دار wild 2 به دست آوردند. این نمونه توسط فضاپیمای استرادوس ناسا که در سال 2006 در صحرای یوتا سقوط کرد به دست آمده است.
به گفته محققان با کشف این ماده اکنون می توان مطمئن بود که ستاره های دنباله دار عامل انتقال آمینو اسیدها به زمین بوده اند. آمینو اسیدها در گذشته در شهاب سنگها نیز مشاهده شده بودند اما این اولین باری است که این ذرات حیاتی در ستاره های دنباله دار کشف می شوند.
فضاپیمای استرادوس در سال 1999 مسافرت 2.9 بیلیون مایلی خود را در فضا آغاز کرد و پنج سال پس از آغاز ماموریت موفق به مشاهده ستاره دنباله دار wild 2 شد. استرادوس با پرواز در ارتفاع 236 کیلومتری از ستاره دنباله دار از میان دنباله ستاره عبور کرده از غبارها و گازهای آن نمونه برداری کرد.
به گفته محققان ماده گلیسین در ابتدا چند ماه پس از فرود فضاپیما شناسایی شد و سالهای پس از آن به منظور تعیین هویت ماده کشف شده سپری شده است.
بر اساس گزارش لس آنجلس تایمز، محققان با وجود اینکه کشف گلیسین در دنباله ستاره wild 2 را کشفی بزرگ و ارزشمند می دانند اما در عین حال معتقدند کنار هم قرار گرفتن مواد مورد نیاز تشکیل حیات در زمین، نمی تواند مدرکی محکم برای اثبات چگونگی آغاز حیات باشد و برای یافتن پاسخ این سوال همیشگی تحقیقات همچنان باید ادامه داشته باشد.
نوشته شده توسط جودیس برن
خبرنگار علمی خبرگزاری بی بی سی

متان در روی مریخ، بر اساس داده های اخیر ، سریعتر از روی زمین تولید و نابود میشود.
دانشمندان در پاریس از یک مدل آب و هوایی کامپیوتری برای سیاره سرخ استفاده کردند تا مشاهدات روی زمین را تخمین بزنند.
آن نشان داد که گاز به طور نا هموار در اتمسفر مریخی پخش شده و با فصول تغییر می یابد.
حضور متان در مریخ گمراه کننده است زیرا متان میتواند منشاء زندگی یا فعالیت های زمین شناسی – به همراه شرایط آتش فشانی – باشد.
همان طور که در مجله ی طبیعت نوشته شده ، فرانک لفور و فرانکویس فورگات از دانشگاه پیر و ماری کوری پاریس شرح دادند که چگونه با استفاده از یک مدل کامپیوتری آب و هوای مریخی استفاده کردند تا مشاهدات صورت گرفته توسط تیم آمریکایی را نو سازی کنند.
دکتر لفور میگوید که خواص شیمیایی اتمسفر مریخی همچنان یک راز است.
او به خبرگزاری بی بی سی میگوید :" ما دینامیک و شیمی را که از مدل میدانستیم کنار هم قرار دادیم و تلاش کردیم تا آن را با اندازه گیریها تطبیق دهیم تا پخش ناهموار دیده شده از زمین را دوباره تولید کنیم."
"مشکل این است که اگه نور شیمی را همان گونه که در روی زمین میدانستیم ، دخالت دهیم و آن را در مدل به کار بریم سپس دوباره نمیتوانیم مدل را تولید کنیم و این جای تعجب دارد."
"شیمی کنونی که ما میدانیم برای اندازه گیریهای متان مریخ کفایت نمیکند."
"یک اتفاق دیگر هم در حال وقوع است، چیزی که عمر متان را توسط فاکتور 600 کوتاه میکند. بنابراین اگر مشاهدات درست باشد ، باید چیزی بسیار مهم را گم کرده باشیم."
دکتر لفور میگوید که کارها نشان میدهند که اگر متان مریخ به سرعت نابود میشود ، تولید متان با سرعت بیشتری صورت میگیرد.

اما او بر این نکته پافشاری میکند:" اندازه گیری متان مریخ از روی زمین یک رقابت واقعی است و ما تنها یک مثال از این توزیع ناهموار داریم."
نتایج مورد استفاده تیم فرانسوی در مجله ی دانش ماه ژانویه به چاپ رسیده است. این نتایج توسط یک تیم آمریکایی صورت گرفته که از تکنیک طیف بینی فروسرخ در سه تلسکوپ زمینی مختلف که حدود 90% رویه ی سیاره را نشان میدهد ، استفاده شده است.
در سال 2003 ، " آرایش " ماتن شناسایی شد. در یک نقطه ، آرایش ابتدایی متان شامل 19000 تن گاز تخمین زده شد.
دکتر میشل ماما ، مرکز گادرد ناسا برای ستاره شناسی زیستی به خبرگزاری بی بی سی گفت که اساسی است تا بفهمیم متان روی مریخ چگونه نابود میشود و توضیح دهیم چگونه این حجم گاز با این سرعت تولید و نابود میشود.
دکتر ماما مانع یک توضیح زیستی برای این خاصیت نشد اما گفت که ممکن است زمین شناسی به تنهایی سبب باشد.

اگر متان توسط فعالیت های زمین شناسی تولید شود ، میتواند هم از آتشفشانهای مریخی فعال و هم توسط یک فرایند به نام serpentinisation سرچشمه بگیرد.
فرآیند آخر ، در دمای پایین صورت میگیرد. هنگامی که سنگهای غنی شده از olivine معدنی و پیروکسین با آب واکنش میدهد در نهایت متان را آزاد میکند.
دکتر لفور میگوید که اگر اختلاف تائید گردد نشان میدهد که رویه ی مریخی ضد ارگانیک است. اما این به طور جدی مانع احتمال اینکه زندگی یا باقیمانده ی زندگی پیشین در زیر رویه که وضعیت بی خطرتر است، وجود دارد، نمی شود.
مقرر است ناسا در سال 2011 که یک جستجوگر با انرژی هسته ای $2.3bn که با نام آزمایشگاه علمی مریخ (همچنین با نام Curiosity ) شناخته میشود به سوی سیاره بفرستد.
در یک سناریوی ممکن ، در سال 2016 آژانسهای فضایی آمریکا و اروپا یک مدارگرد اروپایی به سوی سیاره سرخ میفرستند تا منشاء متان را دنبال کند.
یک شانس پرتاب دیرتر در سال 2018 توسط جستجوگر برون مریخی اروپایی که بر روی راکت اطلس آمریکایی حمل میشود ، صورت میگیرد .
این پیشنهاد اخیرا مورد بحث گزارده شد که برون مریخی باید توسط جستجوگر کمی کوچکتر در دسته ی ماشین های روح و فرصت که اکنون در رویه ی سیاره قرار دارند ، ملحق شود.
برون مریخی و خانواده کوچکتر آن میتواند توسط مدارگرد در سال 2016 ، هدفی برای شناسایی منشاء متان قرار گیرد.
منبع : BBC
این مطلب گزارشی است از یک تیم جوان ایرانی که با تحقیق بر روی دنباله دارها موفق به ارائه روشی جدید در پردازش تصاویر دنباله دارها و ارائه آن در دو کنفرانس داخلی و خارجی شده است.
نگارنده گزارش: امیررضا پدارم، عضو گروه تحقیقاتی
دنباله دارها
دنباله دارها اجرام کوچک منظومه شمسی هستند که از یخ، سنگ و غبار تشکیل شده اند. تصور بر این است که دنباله دارها پیش سیاره های یخی باقی مانده از زمان شکل گیری منظومه شمسی در 4.6 میلیارد سال پیش هستند. جسم اصلی و مرکزی دنباله دار هسته نام دارد و ابعاد آن در حد چند کیلومتر است. در فواصل دور از خورشید این اجرام غیر فعال بوده و قابل تشخیص از سیارک نمی باشند. همچنین تصور بر این است که هسته دنباله دار دارای یک پوسته تیره رنگ است که وقتی توسط حرارت خورشید گرم می شود (در فواصل کمتر از 5 واحد نجومی) پوسته می ترکد و مواد یخی و زیرین به شکل بخار از آن بیرون می زنند و این مواد بصورت ابر هسته را در بر می گیرند.
دنباله دارهای جدید یا دنباله دارهای دوره ای که به حضیض مداری نزدیک می شوند معمولا" در این مرحله کشف یا مشاهده می شوند که در آن به دلیل پدیده فلورسانس در ابرهای تولید شده اطراف هسته، دنباله دار روشن تر می شود. در حالی که دنباله دار به خورشید نزدیکتر می شود یک یا چند دم در کنار آن شکل می گیرد. دنباله دارهای روشن معمولا"دارای دمی یونی و مستقیم (از نوع یک) و دمی غباری و انحنا دار (از نوع دو) می شوند. به دلیل درخشندگی ابرهای هسته٬ خود هسته به کمک تلسکوپهای زمینی قابل مشاهده نیست فقط در دنباله دارهای روشن به شکل نقطه ای روشن و احتمالا" جت هایی از بخارهای روشن اطراف آن مشاهده می شود.
پردازش تصویر
پردازش تصاویر امروزه بیشتر به موضوع پردازش تصویر دیجیتال گفته میشود که شاخهای از دانش رایانه است که با پردازش سیگنال دیجیتال که نمایندۀ تصاویر برداشته شده با دوربین دیجیتال یا پویش شده توسط پویشگر هستند سر و کار دارد.
پردازش تصاویر دارای دو شاخه عمدهٔ بهبود تصاویر و بینایی ماشین است. بهبود تصاویر دربر گیرندهٔ روشهایی چون استفاده از فیلتر محو کننده و افزایش تضاد برای بهتر کردن کیفیت دیداری تصاویر و اطمینان از نمایش درست آنها در محیط مقصد (مانند چاپگر یا نمایشگر رایانه) است، در حالی که بینایی ماشین به روشهایی میپردازد که به کمک آنها میتوان معنی و محتوای تصاویر را درک کرد تا از آنها در کارهایی چون رباتیک و محور تصاویر استفاده شود.
پروژه Dark Circle
به طور اختصار پروژه Dark Circle طرحی تحقیقاتی برای بهبود کیفیت در تصاویر دریافتی از دنباله دارها توسط رصدخانه های زمینی است . این طرح از دو بخش عمد تشکیل شده است:
1- تغییر در نوع دریافت داده (با استفاده ار رفع نورانیت هسته)
2- الگوریتم نرم افزاری برای بهبود در تحلیل داده های دریافتی از دنباله دار
البته هدف اصلی این طرح دریافت بهتر داده ها از دم دنباله دار و تحلیل آنها است تا با استفاده از این داده ها و تصویر برداری مناسب از دم غباری و دم پلاسما بتوان شکل دقیق تری از هسته تهیه کرد که ضریب دقت آن خیلی بیشتر از روش های امروزی است.
تیم ستاره شناسان ما متشکل از مهندسین کامپیوتر در دو گرایش سخت افزار و نرم افزار بودند که از سال 1384 کار روی پروژه Dark Circle را آغاز کردند. این پروژه که به دلایلی بعد از شکست در تحلیل داده های نهایی در سال 1383 بصورت نیمه کاره رها شده بود، با تشکیل گروهی با اعضای جدید کار خود را از نو آغاز کرد. گروه با تلاش های شبانه روزی و رفع اشکالات در تحقیقات گذشته توانست کار را به اتمام رساند و مقاله ای را در سطح منجمان حرفه ای با عنوان "راهی نو برای پردازش بهتر تصاویر دنباله دارها" ارائه دهد .
تیم تحقیقاتی ما با در نظر گرفتن شرایط پروژه Dark Circle، دو سطح از مقاله را منتشر کرد. سطح B فقط به صورت کلی به طرح و چگونگی اجرای طرح پرداخته بود و در سطح A مقاله بصورت کاملا جامع شرح داده شد و به مسائل پیچیده الگوریتم های آن بیشتر توجه داده شد که قالبا بایستی در کنفرانسی مرتبط با تخصص Image Processing (پردازش تصویر) ارائه می شد تا بتوان در بحث های تخصصی از آن دفاع کرد .
سیزدهمین گردهمایی پژوهشی نجوم ایران–زنجان

سیزدهمین گردهمایی پژوهشی نجوم ایران – زنجان
از سمت راست : دکتر خسر شاهی (هیات علمی دانشگاه بیرمنگام انگلستان) – امیررضا پدرام (تیم تحقیقاتی DC )
کنفرانس بین المللی پردازش تصاویر دیجیتالی تایلند- بانکوک
انجمن مهندسین برق و الکترونیک آمریکا (IEEE) از تاریخ 7 الی 9 مارس 2009 کنفرانسی را با عنوان International Conference on Digital Image Processing در شهر بانکوک- تایلند برگزار کرد. این کنفرانس که هر ساله برگزار می شود یکی معتبر ترین کنفرانس ها در زمینه دانش پردازش تصویر در جهان است که به عنوان یکی از کنفرانس های IEEE در لیست کنفرانس های علمی این انجمن به ثبت رسیده است .

امیررضا پدرام در حال سخنرانی در کنفرانس ICDIP 2009
تیم تحقیقاتی ما بعد از ارسال مقاله به این کنفرانس و پذیرش مقاله و ارسال دعوت نامه از طرف کنفرانس مقاله سطحA را برای سخنرانی در این کنفرانس بین المللی که در آن 30 کشور شرکت داشتند آماده کرد. آقای امیررضا پدرام سرپرست تیم تحقیقات پروژه Dark Circle به عنوان سخنران این کنفرانس از بین اعضای گروه انتخاب شد .
تاریخ سخنرانی برای مقاله ما 8 مارس تعیین شد و سخنرانی را با عنوان The new way for better processing of comet’s tail’s image ارائه کردیم. اساتید مختلفی از سراسر دنیا برای این کنفرانس دعوت شده بودند که از مهمترین دانشگاه ها می توان به دانشگاه های Yale، Pennsylvania و California اشاره کرد.

کنفرانس بین المللی پردازش تصاویر دیجیتالی تایلند - بانکوک (ICDIP 2009)
از افراد شاخص که در زمینه علم نجوم تحقیق می کنند و در این کنفرانس سخنرانی کردند می توان به یکی از اساتید دانشگاه بارسلونای اسپانیا اشاره کرد. آقای پرفسور Jorge C. Núñez de Murga یکی از اساتید با تجربه دپارتمان نجوم دانشگاه بارسلونا اسپانیا هستند که مقاله ای با عنوان
Using Image Deconvolution to Increase the Ability to Detect Stars and Faint Orbital Objects in CCD Imaging
را در این کنفرانس ارائه کردند که موضوع آن به کشف الگوریتم تازه ای در پردازش تصویر در CCD ها برای افزایش توان شناسایی ستاره ها و اجرام مداری اختصاص یافته بود.
پرفسور Jorge C. Núñez de Murga بعد از برگزاری جلسه دوم کنفرانس در روز 8 مارس فرصتی را به بحث درباره پروژه تحقیقاتی ما اختصاص داد. ایشان درباره ی مقاله ما و پروژه Dark Circle گفتند: که برای ایشان کار ما خیلی جذاب و در عین حال ساده به نظر رسید، البته سوالات ایشان برای ما خیلی مفید بود و نکته هایی را که به ما اشاره کردند باعث رفع یکی از مشکلات پروژه شد.
همزمان با کنفرانس ما 2 کنفرانس دیگر در سالن های مجاور کنفرانس ICDIP برگزار می شد که به بررسی شبکه های ارتباطی در آینده ارتباط داشتند. کل کنفرانس در 3 جلسه و 2 روز متوالی بر اساس جدول زمان بندی از قبل طراحی شده برگزار شد و برنامه ریزی دقیق در این کنفرانس واقعا مثال زدنی بود.
یکی از قسمت هایی که جذابیت زیادی داشت بحث و مبادله اطلاعات بین اساتید دانشگاه ها در بیرون سالن کنفرانس بود که عموما در سالن استراحت رخ می داد. واقعا دیدن مباحثه این گونه افراد دیدنی و جذاب است .
بعد از سخنرانی ما و انتهای آن پرسش و پاسخ درباره طرح موفق شدیم گواهی سخنرانی در کنفرانس را دریافت کنیم و با سن 19 سال جوان ترین سخنران این کنفرانس انتخاب شدم که این خود افتخار بزرگی برای ما بود. بعد از اهدای گواهینامه، کتاب کنفرانس ثبت شده در مرجع مقالات IEEE به ما اهدا شد و این پایانی موفق برای حضور در کنفرانس ICDIP 2009 بود ....
به امید موفقیت های بعدی ....
ادامه مقاله در ادامه مطلب
محققان انگلیسی اعلام کردند که با ابداع یک تکنیک جدید بر اساس نحوه رفتارهای نورونهای مغزی میتوان به طور چشمگیری سرعت شبیه سازیهای رایانهیی از کائنات را افزایش داده و روند پیشبرد دانش کیهان شناسی را تسریع کرد. به گزارش سرویس «علمی» خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، کیهان شناسان از مدتها پیش از رایانهها برای شبیه سازی آنچه در کائنات به چشم می خورد و نحوه تکامل آن استفاده میکردهاند؛ اما مدلسازی از کائنات با اطلاعات معفصل و دقیق پروسه بی نهایت وقت گیر است؛ بنابراین محققان به سرپرستی سرزاریو المیدا در دانشگاه دورهام از یک شبکه مغزی مصنوعی برای سرعت بخشیدن به پروسه ایجاد کاتالوگهای کهکشانی استفاده کردهاند. این شبکه با نام اختصاری ANN روش ارتباط گرفتن نورونها و محاسبه اطلاعات توسط آنها را شبیه سازی میکند و میتوان از آن برای حل طیفی از مسایل نجومی، ریاضیاتی و مهندسی استفاده کرد. این محققان کاتالوگهای کهکشانی را در طول موجهای نوری مختلف تهیه کردند. اندرو هاپکینز، استادیار رصدخانه آنگلو-استرالیایی در سیدنی تاکید کرد که این تکنیک جدید سرعت انجام تحقیقات مفید در حوزه کیهانی شناسایی را افزایش خواهد داد.
نقل از:http://oonieknafar.blogfa.com
ماه گذشته دو مقاله در مجلهی Nature در پاسخ به این پرسش که آیا قمر زحل، انسلادوس، دارای اقیانوس شور و مایع میباشد، مواضع مخالفی نسبت به هم گرفتند.
یک گروه تحقیق از اروپا میگوید ستونهای عظیم آب که به صورت فوارههای غول پیکر از قطب جنوب این قمر جاری میشوند، از یک اقیانوس شور سرچشمه میگیرند. گروه دیگر، از دانشگاه کلرادو، اظهار میدارد که این آبفشانهای مفروض برای حاصل شدن از یک اقیانوس، از سدیم کافی برخوردار نیستند. حقیقت ممکن است به جستجوی حیات فرازمینی و همچنین به درک ما از نحوهی شکل گیری اقمار سیارهای بستگی داشته باشد.
ابتدا فضاپیمای کاسینی این ستون آب را در کاوش خود از سیارهی حلقهدار بسیار بزرگ در سال 1384/ 2005 کشف کرد. انسلادوس بخار آب، گاز و خردهریزهای یخ را به فضا، به ارتفاعی در حدود صدها کیلومتر بالاتر از سطح قمر، پرتاب میکند.



این قمر، که در خارجیترین حلقهی E زحل در گردش است، یکی از سه جرم خارجی منظومه شمسی است که فورانهای فعالی از گرد و غبار و بخار تولید میکند. علاوه براین، گذشته از زمین و مریخ و قمر مشتری، اروپا، انسلادوس یکی از مکانهایی در منظومه شمسی است که ستارهشناسان دارای شواهد مستقیمی از وجود آب در آن ناحیه هستند.
محققان اروپایی، به سرپرستی فرانک پستبرگFrank Postberg)) از دانشگاه هیدلبرگ در آلمان، از کشف نمکهای سدیم در میان گرد و غبار خارج شده از ستونهای آب انسلادوس گزارش دادند. پستبرگ و همکارانش دادهها را ،که از تحلیلگر غبار کیهانی((Cosmic Dust Analyzer یا (CDA) متصل به فضاپیمای کاسینی بدست آمده، مطالعه کردهاند و با اطلاعات حاصل از تجربیات آزمایشگاهی تلفیق نمودهاند.
آنها میگویند دانههای یخی در آبفشان انسلادوس دارای مقدار قابل توجهی از نمکهای سدیم میباشند که نشاندهندهی اقیانوس شور در اعماق بسیار پایین هستند.
نتایج مطالعهی آنها بر این مطلب دلالت میکند که غلظت نمک طعام در این اقیانوس میتواند همانند اقیانوسهای زمین و در حدود 3/0-1 مول نمک در هر کیلوگرم از آب باشد.
ولی مطالعات کلرادو تعبیر متفاوتی را ارائه میکند. نیکلاس اشنایدرNicholas Schneider))، از آزمایشگاه بولدر CU_Boulder)) مربوط به فیزیک جو و فضا، و همکارانش میگویند مقدار زیاد سدیم در این آبفشان باید همان میزان نور زرد ساطع کند که از چراغهای خیابان حاصل میشود و بهترین تلسکوپهای دنیا میتوانند حتی تعداد کمی از اتمهای سدیم چرخان به دور زحل را شناسایی کنند.
تیم اشنایدر با استفاده از دو تلسکوپ نشان داد مقدار کمی اتمهای سدیم در بخار آب وجود دارد. اشنایدر گفت: " حمایت از فرضیهی آبفشان بسیار جالب توجه بوه است. ولی آنچه که طبیعت میگوید اینگونه نیست".
یک توضیح مطرح شده برای این نتایج متفاوت چنین است که غارهای عمیق ممکن است در جایی که آب به آرامی تبخیر میشود، وجود داشته باشند. هنگامی که فرآیند تبخیر کند است بخار حاوی مقدار کمی سدیم میشود همانند آبی که از اقیانوس تبخیر میشود. سپس این بخار درحین عبور از شکافهای کوچک به فضای خلاء به صورت فواره درمیآید.
او گفت: "اگر این تبخیر شدیدتر میشد نمک بیشتری در برمیگرفت. این طرح تبخیر کند از یک اقیانوس غار مانند عمیق با نتایجی که تاکنون بدست آوردیم محتمل است".
ولی اشنایدر توضیحهای متعدد دیگر برای فوارهها را به یک اندازه قابل قبول دانست. او گفت: "احتمال دارد یخ گرم به فضا تبخیر شود. حتی ممکن است مکانهایی باشند که پوسته در اثر حرکات کشندی در جهت مخالف خودش ساییده شود و این اصطکاک آب مایع تولید میکند سپس این آب به فضا تبخیر میشود".
"اینها همه فرضیه هستند ولی ما نمیتوانیم با نتایجی که تا کنون بدست آوریم هیچ کدام را تأیید کنیم. ما باید همهی آنها را در نظر داشته باشیم".
هزاران سال است که پاسبانان آسمان در تلاشاند تا فاصله خورشید و زمین را اندازه گیری کنند. در قرن سوم پیش از میلاد، «آریستارخوس»(Aristarchus)، که به خاطر طرح دستگاه خورشیدمرکزی برای نخستین بار شهرت دارد، فاصله خورشید تا زمین را 20 برابر دورتر از فاصله ماه تا زمین برآورد کرده بود. در حالیکه می دانیم این فاصله 400 برابر بیشتر از فاصله ماه تا زمین است.
در اواخر قرن بیستم اخترشناسان کنترل بهتری بر این اندازه گیری کیهانی داشتند که بعدا به واحد نجومی معروف شد. در واقع باید از پرتوهای رادار و ردیابی فضاپیمای بین سیاره ای ممنون باشیم که درستی و دقت فاصله خورشید و زمین را نشان داد که این مقدار برا بر است با 149.597.870.696 کیلومتر.
با در اختیار داشتن چنین مقیاسی در سال 2004، «کراسینسکی»(Krasinsky) و «وویکتور برومبرگ»(Victor A. Brumberg) طی محاسباتی دریافتند که خورشید و زمینی سالانه 15 سانتیمتر از هم دور می شوند. اما چرا؟
در پاسخ به این پرسش نظریاتی وجود دارد. یک نظریه این است که احتمالا خورشید در اثر همجوشی و طوفانهای خورشیدی، جرم و در نتیجه دام گرانشی خود را از دست می دهد. سایر احتمالات عبارتند از تغییر ثابت گرانشی، گسترش کیهان و حتی تاثیر ماده سیاه. گرچه هیچ یک از این موارد به درستی ثابت نشده است.
جزر و مد کوچک
اما «تاکاهو میورا»(Takaho Miura)، از دانشگاه هیروساکی، و همکارانش بر این باورند که جواب این پرسش را می داند. آنها در مقاله ای به مجله اروپائی نجوم و اختر فیزیک بیان کردند که خورشید و زمین در واقع به دلیل بر هم کنش کشندی (جزر و مدی) یکدیگر را می رانند. این همان روندی است که به تدریج مدار ماه را به سمت بیرون می راند. جزر و مدهای ایجاد شده در اقیانوسهای زمین توسط ماه به تدریج انرژی چرخشی زمین را به حرکت ماه انتقال می دهد و در نتیجه هر ساله مدار ماه به اندازه 4 سانتیمتر بزرگتر شده و چرخش زمین به اندازه 000017/0 ثانیه کندتر می شود. همچنین تیم میورا بر این باورند که افزایش ناچیز جرم سیاره ما باعث ایجاد برآمدگی ثابت جزر و مدی در خورشید می شود. این تیم کاهش سرعت چرخش خورشید را 3 صدهزارم ثانیه در هر قرن ( 00003/0 ثانیه در هر سال) محاسبه کرده است. بر اساس توضیحات این تیم افزایش فاصله زمین و خورشید به دلیل کاهش اندازه حرکت زاویه ای خورشید است.
این عکس که حفرۀ هفایستوس را نشان میدهد، در 7 مهر 86/28 دسامبر 2007 توسط مدارگرد سریع السیر مریخ (مارس اکسپرس) تهیه شده است. نقاطی که روی این منطقه نمایان است، گودالها و کانالهایی واقع در عرض 21ْ شمالی و طول 126ْ شرقی سیارۀ سرخ است. نام حفرۀ هفایستوس از خدای آتش در افسانۀ یونانی گرفته شده است. وسعت آن 600 کیلومتر و در کنارۀ غربی کوههای الیسیوم، در منطقۀ دشت یوتوپیا قرار دارد.
عکس اولیه با کمک اطلاعات موجود از برآمدگیها و مدل عوارض زمین رقومی یا همان DTM (برگرفته از داده های HRSC) اصلاح شده است. به طوریکه نقایص مربوط به زمان عکاسی بر طرف شده است. از این عکس میتوان برای نقشه کشی استفاده کرد. اطلاعات نقشهها که از DTM بدست آمده با رنگ کدگذاری شده است و رنگها طوری روی عکس گذاشته شده اند که با عکس اولیه در یکجا باشند.



این عکس منطقهای برابر با 80×170 کیلومتر مربع (به اندازۀ شهر مونتنگرو) را در بر میگیرد. سطح آن عمدتا هموار است و با چندین دهانۀ برخوردی کوچک به قطرهای 800 تا 2800 متر پوشانده شده است. این دهانه ها تقریبا در سراسر این منطقه پراکنده شده اند. در سمت چپ دهانۀ برخوردی بزرگی به قطر km20 دیده میشود، که منطقهای برابر 150 کیلومتر مربع را در بر می گیرد. چنین دهانه ای اگر بر روی زمین بود، دو شهر بن و کیل را می پوشاند. در این دهانۀ بزرگ، در مقایسه با دهانه های کوچک، پوششی از مواد فوران شده در کنارهها به چشم میخورد.

دهانه های بزرگ از پرتاب مواد سبک و روان در اثر برخورد اصلی به وجود آمدند. و هنگامی که مواد متراکم و محکم تر در مسیرهایی پرتابهای به اطراف پرتاب شده و با دهانۀ بزرگ برخورد کردند، حکم برخوردهای ثانویه را داشته و دهانه های کوچکتر شکل گرفتند. بیشتر آب موجود در مریخ به شکل یخ زیرزمینی میباشد. وجود این همه کانال که از مواد بیرون ریخته شکل گرفتهاند، بیانگر این است که شاید برخوردهای اولیه منجر به ذوب دریاچه های آب منجمد شده باشد.
منبع ESA
استیون هاوکینگ در سال 1350/1971 نظریه ای را عنوان کرد مبنی بر اینکه شاید در اطراف ما پر از سیاهچاله های بسیار کوچکی باشد که از انفجار بزرگ به وجود آمده باشند. سرعت زیاد انبساط جهان در آغاز پیدایش، میتوانست موجب بهم خوردن تعادل ماده و ایجاد ریزسیاهچالهها شده باشد. سیاهچالههای بسیار ریزی که حتی از زیر یک میکروسکوپ معمولی هم قابلرؤیت نیستند. اما چه میشود اگر این ریزسیاهچالهها همه جا باشند یا اینکه از جنس تار و پود عالم باشند؟ مقالۀ جدیدی از دو پژوهشگر در کالیفرنیا به این موضوع پرداخته است.

سیاهچالهها مناطقی از فضا هستند که در آنجا گرانش آنقدر قوی است که حتی نور هم قدرت گریختن ندارد و تصور می شود که در سطح گستردهای از فضا موجود باشند، نظیر سیاهچالههای ابرجرمی که در مرکز کهکشانها وجود دارند. گرچه شاهدی مبنی بر مشاهدۀ ریزسیاهچالهها نداریم، بطور کلی میتوانند وجود داشته باشند.
چون سیاهچالهها گرانش دارند، پس جرم هم دارند. اما ریزسیاهچالهها میبایست گرانش ضعیفی داشته باشند، هر چند بسیاری از فیزیکدانان معتقدند که نیروی گرانش در کوچکترین ابعاد، در مقیاس پلانک، هم قدرت خود را باز مییابد.
«دونالد کووینی»(Donald Coyne)، از دانشگاه سانتاکروز و «دی سی چنگ»(D.C. Change)، از مرکز تحقیقات آلماندن در این مقاله گفتهاند که هدف از آزمایشهای انجام شده در آزمایشگاه LHC (برخورد دهندۀ بزرگ هادرونی)، کشف ریزسیاهچالههاست. اما مشکل این است که دقیقاً نمیدانند یک سیاهچاله که تا ابعاد پلانک کوچک شده چه ویژگیهایی از خود بروز میدهد.
نظریۀ ریسمان میگوید که گرانش در ابعاد دیگر فضا نقش قدرتمندتری بازی میکند، اما در 4 بعد فضایی ما، گرانش ضعیف ظاهر میشود.
به گفتۀ این دو محقق، چون این بعد تنها در مقیاس پلانک اهمیت پیدا میکند گرانش هم در این تراز دوباره ظاهر میشود و اگر اینطور باشد ممکن است ریزسیاهچالهها نیز وجود داشته باشند. با بررسی ویژگیهایی که سیاهچالهها در چنین مقیاس کوچکی ممکن است داشته باشند، مشخص کردهاند که آنها میتوانند کاملاً متنوع باشند.
با این کار سیاهچالهها انرژی آزاد کرده و کوچک میشوند و سرانجام ناپدید شده و یا از بین میروند. اما این فرایندی بسیار کند است و در مدت 14 میلیارد سالی که از پیدایش عالم میگذرد، فقط کوچکترین سیاهچالهها فرصت داشتهاند که به طرز چشمگیری ناپدید شوند.

قاعدۀ کوانتش فضایی در این تراز به این معناست که ریزسیاهچالهها میتوانند در انواع ترازهای انرژی ظاهر شوند. آنها وجود تعداد زیادی از ذرات سیاهچاله را در ترازهای مختلف انرژی پیشبینی کردهاند. ممکن است این سیاهچالهها آنقدر معمولی باشند که همۀ ذرات آن، اشکال مختلف سیاهچالههای ثابت باشند.
کویینی و چنگ مینویسند:« این طرح در نگاه اول خیالی به نظر میرسد، اما اینطور نیست؛ این دقیقاً آثاری ثابت در مکانیک کوانتومی است که وقتی سیاهچالهای در حال ناپدید شدن است آنها را از خود باقی میگذارد. پس تمام نور جدید را در فرایند ناپدید شدن سیاهچالههای بزرگ قرار میدهد که ممکن است با ناپدید شدن همبستۀ ذرات بنیادی تفاوت عمدهای نداشته باشد».
به اعتقاد آنها این پژوهش نیاز به آزمایشهای بیشتری دارد. شاید این آزمایشها در آزمایشگاه LHC (که به دنبال کشف انرژیهایی است که بتوان چنین سیاهچالههایی را بوجود آورد) انجام گیرد.
منبع universetoday
انسان چشم می گشاید به روی جهانی که در انتظار اوست تا او را در سرنوشت خویشتن سهیم کند. هستی ، آهنگ های بسیاری دارد ، پرده هایی بی شمار ، آوا هایی که باید بشنید و نواهایی که باید شناخت .
نشانه ها چشم براهند تا انسان فراخوانده شود. تا به دور دست نظر دوزد و خود را آماده کند و با تمام وجود مهیا و مجهز برای رفتن ، گام نهادن در راه و بیراه ، برای گریختن از از بیم و دلشوره ها ، برای فرو رفتن و فرا رفتن ، عبور از مرز ها و گذر از بی نهایت ، به اقلیمی دیگر ، به سرزمین مکاشفات ، به دیار دریافت ها ، به مهمی عمیق تر و هدایت به جهانی والاتر با کوش بسیار برای دانستن ، دستیابی و رسیدن به مقصود برای رفتن به سرزمین های فرا زمینی پایگاهی نیاز است و مسیر گذری لازم .
آری ، این ماه درخشان می تواند سکویی برای پرش انسان به جهان بی کران و به فضایی لا یتناهی باشد.
شاید از اولین نگاه کنجکاوانه انسان به آسمان هزاران سال می گذرد ، اما هنوز احساسی بی نظیر و سر شار از اشتیاق هنگام نگرستین به آسمان شب ، به خاطر این همه زیبایی و شناخت در هر انسانی با هر سن و اعتقادی به وجود می آید .
با این وجود آنقدر به آسمان بالای سرمان دور نیستیم که آن را نبینیم چون برای دیدن یا برای جست و جوی ماه و ستارگان کافی است سرمان را بچرخانیم .
( آری ؛ هر کجا هستم باشم آسمان مال من است )
آسمانی با آن عظمت ، آنجا که آفریدگار مهربان فرمود « پس تسبیح گوی بنام پروردگار بزرگ جهان ، سوگند یاد می کنم به جایگاههای نزول ستارگان و این اگر بدانید سوگندی بس عظیم است » (آیه 74 و 75 واقعه)
واقعا چه دست هایی در کارند و چه نظامی بر جهان حاکم است تا حیات روی زمین تدوم یابد . همین بس که بدانید اگر زمین کوچکتر بود نیروی کافی برای نگهداری ماه که نه! حتی نمی توانست اتمسفر خود را نگه دارد و اگر زمین فقط 15% نزدیک تر و یا فقط 5% دورتر از مدار چرخش خود به دور خورشید قرار داشت ، هیچ آبی به صورت مایع در سطح زمین وجود نداشت تا انسان به حیات خود ادامه دهد و از این روست که خداوند می فرماید : «خورشید و ماه در تناسب هستند» (الرحمن/5)
گرد آورنده : سعیده حسین نژاد
آماده سازی مطلب جهت انتشار در وبلاگ : سارا ژون
1) حوت (ماهی)
صورت فلکی حوت با ستاره های ریز آن ، از زمان های باستانی در منطقه الورج ، نماینده ماهی در آسمان بوده است . یونانی ها و رومی ها آن را رب النوع عشق و شهرت می دانستند که با پسرش به نام ارش از چنگال هیولای تیفون فرار و پس به نهری جهیده و به ماهی تبدیل شده اند و سپس شنا کنان با دم های بهم گره خورده ی خود ، گریختند.
زمان رسیدن به نصف النهار= 19 آبان
در زمان حال حال خورشید در 23 اسفند تا 30 فروردین در این صورت فلکی جایی می گیرد. بنابراین در موقعی کع خورشید در اول فروردین از خط استوایی سماوی از جنوب به شمال حرکن می کند ، یعنی اولین روز بهار برای نیمکره شمالی که لحظه اعتدال بهاری را تشکیل می دهد.، خورشید درون این صورت فلکی جای گرفته است.
علاقه مندان به دیدن این صورت فلکی می توانند در تاریخ معین شده یه سری به کره شمالی بزنند.
2) دلو ( ریزنده ی آب )
یکی دیگر از صورت های فلکی دایرة الروج دلو می باشد که شکلی است باستانی در آسمان و تحت نام های گوناگون شناخته می شود . این صورت فلکی نمایشگر مرد یا پسری است که از کوزه ای آب می ریزد . در بسیاری از اسطوره ها و افسانه ها ، از جمله افسانه ی سومری ، این چهره گویایی سیل و طوفانی جهانی ، پیش از داستان سیل کتاب مقدس بوده است.
3) سنبله (دوشیزه)
سنبله تنها چهره زنانه در منطقه الورج بوده و یکی از قدیمی ترین و مشخص ترین صورت فلکی آسمان است ، ضمن اینکه نام تعدادی از خدایان اساطیری مونث را در خود دارد. سنبله یک صورت فلکی عظیم و دومین صورت فلکی در آسمان از نظر بزرگی است. خورشید در عبور سالانه خود در دایر ة الروج ، بیشترین زمان را در این ساعت می گذراند . تنها ستاره درخشان سنبله سماکّ اعزل می باشد .
با تشکر از خانم سارا ژون جهت آماده سازی مطلب فوق .
نهمین ماراتن مسیه ایران هفته اول اردیبهشت امسال برگزار شد. گزارشی تصویری از این ماراتن تقدیم حضورتان می شود.
| منبع پایگاه خبری ماهنامه نجوم |
اخیرا گروهی از اخترشناسان با بررسی کهکشان های کوتوله فشرده به نتایج جدیدی در این خصوص دست یافتند. نکته جالب اینکه آنها معتقدند برخلاف انتظار، ماده تاریک قادر به توجیه این نتایج نیست ....
در کهکشان ما، آنچه متداول است این است که حتی نزدیکترین ستاره ها به ما، سالهای نوری دور از خورشید به سر می برند. اما تیمی متشکل از دانشمندان به مدیریت «پاول کروپا»(Pavel Kroupa)، از دانشگاه بن در آلمان، بر این باورند که جهان در ابتدای پیدایش با آنچه که امروز می شناسیم بسیار متفاوت بوده است، به ویژه کهکشان های کوتوله فشرده (UCD: Ultra Compact Dwarf Galaxy).
«جورج دابرینگوسن»(Joerg Dabringhausen)، یکی از اعضاء این تیم می گوید:" کهکشان کوتوله جدیدی که اخیرا کشف شده است شامل ستاره هایی است که فاصله شان از یکدیگر هزار بار کمتر از کهکشان های همسایه است".

تصویر پس زمینه با استفاده از یک تلسکوپ 2.5 متری در شیلی تهیه شده است. دو کادر مربع شکل کوچک در این عکس دو کهکشان کوتوله فشرده را نشان می دهد. در تصاویر سمت، همان کهکشان ها را از از نمایی نزدیک تر و بزرگتر مشاهده می کنید که توسط تلسکوپ هابل تهیه شده اند.
کهکشانهای UCD در سال 1999 کشف شدند که قطر آنها یک هزارم کهکشان راه شیری است. ستاره شناسان بر این باورند که پیدایشUCD ها به زمان برخورد کهکشان ها در ابتدای پیدایش جهان باز می گردد. نکته عجیب در مورد UCDها اینکه جرم این کهکشان ها به طور مشخص بیشتر از میزان نور تابش شده از تعداد ستارگانی است که تصور می شود در دل خود جای داده اند.
ماده تاریک مرموز، توجیهی بوده است که تا به امروز برای پاسخ به چرایی این فزونی جرم بکار می رفته است، این بار اما به نظر می رسد ماده تاریک نمی تواند پاسخی معقول برای فزونی جرم در کهکشان های UCD باشد.
به اعتقاد اخترشناسان زمانی هر کهکشان UCD از تراکم بسیار بالایی برخوردار بوده و احتمالا یک میلیون ستاره در هر میلیون مکعب سال نوری (در مقایسه با آنچه در فضای اطراف خورشید مشاهده می کنیم) وجود داشته است. این ستارگان آنقدر به یکدیگر نزدیک بوده اند که گاهی با هم ادغام شده و ستاره های پر جرم تری را ایجاد کرده اند. این ستاره های پر جرم تر تا قبل از پایان حیات خود در قالب یک انفجار شدید ابرنواختری، هیدروژن یا همان سوخت هسته ای خود را بسیار سریع تر مصرف می کنند و آنچه به عنوان بقایای این ستاره ها بر جای می ماند یک ستاره نوترونی بسیار متراکم و یا یک سیاهچاله است.
بخشی از جرم کهکشانهای UCD امروزی از این بقایای تاریک تشکیل شده اند که از دید تلسکوپ های زمینی پنهان مانده و گویای یک گذشته مهیج هستند.
جورج دابرینگوسن می گوید:" میلیاردها سال پیش کهکشانهای UCD بسیار خارق العاده بوده اند. در برگرفتن تعداد بیشمار ستارگان متراکم قطعا نمی تواند به دنیایی که ما امروز می شناسیم شباهتی داشته باشد. آسمان شب در یک سیاره فرضی درون یک کهکشان کوتوله فشرده باید به روشنی روزهای زمینی بوده باشد".
بقایای انفجار یک ابرنواختر نزدیک نوعی ستاره جدید را به ما نشان می دهد. در صورت تایید این فرض "ستاره کوارکی" شناخت تازه ای از نخستین لحظات جهان را به همراه خواهد داشت.
در پس انفجار ابرنواخترها٬ سیاهچاله و یا باقی مانده ای چگال به نام ستاره نوترونی بر جای می ماند. هر چند محاسبات جدید احتمال سومی را نیز پیشنهاد می کنند: یک ستاره کوارکی. این ستاره هنگامی شکل می گیرد که فشار به اندازه ی تشکیل یک سیاه چاله افت می کند.
اختر شناسان بر این باورند که این ستاره ها پس از مرحله ستاره ی نوترونی شکل می گیرند. هنگامی که فشار درون یک ابرنواختر به شدت افزایش می یابد٬
نوترون ها به اجزای سازنده خود٬ کوارک ها٬ متلاشی می شوند. این کوارک ها ستاره ای حتی چگالتر از ستاره های نوترونی را تشکیل می دهند.
از آنجایی که در زمان مهبانگ، جهان با یک ماده کوارکی بسیار سوزان (که دمای آن به 1تریلیون درجه سانتی گراد می رسید) پر شده بود، مشاهده یک ستاره کوارکی می تواند نور تازه ای بر آنچه لحظاتی پس از مهبانگ رخ داده است٬ بتاباند. علی رغم این که چندین گروه مدعی یافتن ستاره های کوارکی مورد نظر هستند٬ ولی تا کنون کشف تایید شده ای صورت نگرفته است.
اخیرا «کوونگ-سنگ چنگ»(Kwong-Sang Cheng)، از دانشگاه هنگ کنگ و همکارانش شواهدی از یک ستاره ی کوارکی را واقع در ابرنواختری درخشان به نام SN 1987A -که در زمره نزدیکترین ابرنواخترهای تابه حال مشاهده شده قرار دارد- ارائه کرده اند.
تولد یک ستاره نوترونی معمولا با یک تک انفجار از نوترینوها همراه است٬ ولی هنگامی که این تیم٬ داده های دو آشکارساز نوترینو ( Kamiokande 2در ژاپن و Irvine- Michigan- Brookhaven در ایالات متحده) را مورد بررسی قرار دادند٬ متوجه پرتاب شدن دو انفجار مجزا از SN 1987A شدند. چنگ در این باره می گوید: "تاخیر زمانی قابل ملاحظه ای بین دو انفجار وجود دارد". آنها بر این باورند که انفجار اول به هنگام شکل گیری ستاره نوترونی رخ داده است٬ در حالی که انفجار دوم چندین ثانیه پس از آن با فروپاشی به یک ستاره ی کوارکی آغاز شده است.
به اعتقاد «یانگ- فنگ هانگ»(Yong- Feng Haung)، از دانشگاه نانجینگ چین٬ این مدل جالب توجه و منطقی است و می تواند بسیاری از ویژگی های اساسی SN1987A را توضیح دهد.
محمد آبادی - ماهنامه نجوم
|
تحقیق بر روی موجودات زنده فضایی / بازگشت پشه از فضا به زمین! |
|
|
متخصصان علوم فضایی با ارسال گونه ای خاص از پشه به محیط فضا به مدت 18 ماه و بازگرداندن آن به زمین دریافتند که این حشره با توجه به شرایط طاقت فرسا و کشنده خلا و سرما در فضا همچنان زنده بوده و قادر به حرکت دادن پاهای خود است. |
|
|
به گزارش خبرگزاری مهر، دانشمندان روسی نتیجه آزمایش خود را بر روی یک حشره در فضا اعلام کردند. این حشره به مدت 18 ماه در فضا به سر برده و پس از بازگشت به زمین زنده بوده و قادر به حرکت دادن دست و پای خود است. پشه تحت آزمایش طی این دوره هیچ نوع غذایی دریافت نکرده و تحت تاثیر اختلافات شدید حرارتی از منفی 150 درجه تا 60 درجه سلسیوس بوده است. به گفته دانشمندان این پشه به منظور مطالعه و به درخواست موسسه علمی اختلالات پزشکی و بیولوژیکی در خارج از ایستگاه فضایی بین المللی قرار داده شده است. این موسسه تاثیرات تشعشعات کیهانی را بر روی موجودات زنده مورد بررسی قرار می دهد تا مقاوت آنها را در این شرایط بسنجد. حشره تحت مطالعه گونه ای خاص از پشه های آفریقایی است که تنها در مناطق مرطوب امکان رشد و نمو دارند. با این حال به دلیل کمبود بارش در آفریقا این حشرات با شرایط خشک این منطقه به خوبی تطبیق یافته اند. در سال 2007 فضانوردان روسی ایستگاه استوانه ای خاکستری رنگ را که حاوی گونه هایی از سخت پوستان، باکتری ها و این پشه ها بود به خارج از ایستگاه فضایی ارسال کردند. پس از گذشت بیش از یک سال این استوانه به زمین بازگردانده شده و مطالعاتی بر روی آن انجام گرفت. به گفته متخصصان این آزمایش امکان مطالعه بر روی تاثیر شرایط سخت جوی و تشعشعات کیهانی را بر روی موجودات زنده به خوبی فراهم کرده است. بر اساس گزارش زی نیوز، دانشمندان قصد دارند به منظور مطالعات بیشتر چنین آزمایشی را در قمر فوبوس- یکی از قمرهای مریخ- تکرار کنند تا به این شکل احتمال نجات و بازگشت این جانداران را به صورت دقیق تر مورد ارزیابی قرار دهند. |
منبع : خبرگزاری مهر
این پرسش که "چگونه سیاهچاله هایی که در قلب کهکشان هایی مانند کهکشان ما در کمین نشسته اند به سرعت و تا این حد بزرگ شدند؟" معمایی بود که به دنبال کشف سیاهچاله های کاملا رشد کرده و پرجرمی که توسط کهکشان های بسیار جوان در ابتدای تاریخ جهان محاصره شده اند، مطرح گردید.
«کریس کاریلی» (Chris Carilli) از رصد خانه ملی نجوم رادیویی در نیو مکزیکو به همراه تعدادی از همکارانش، چهار کهکشان را که کمتر از 2 میلیارد سال پس از انفجار بزرگ بوجود آمده اند مورد مطالعه قرار دادند. کاریلی هنگام ارائه نتایج مطالعات خود در جلسه انجمن نجوم آمریکا گفت: "در مرکز هر چهار کهکشان سیاهچاله ای وجود دارد که از هر جرمی که تا کنون در عالم مشاهده شده سنگین تر است، که ما جرم سیاهچاله مورد نظر را حدود 20 میلیارد برابر خورشید برآورد می کنیم."

از سوی دیگر به نظر می رسد کهکشان میزبان در مقایسه با کهکشان های امرزوی که سیاهچاله ای همسان را در دل خود پنهان کرده اند، با جرمی متوسط شروع به انبساط نموده است و این فرضیه را پیشنهاد می کند که "در توالی آفرینش ابتدا سیاه چاله ها بوجود آمده اند و بعد کهکشان ها."
در آخر آنها دریافتند که اگر هسته اولیه تشکیل دهنده سیاهچاله ها از انقباض و انباشتگی ابرهای گازی حجیم و یا رمبش ستارگان ناشی شده باشد، سیاهچاله های متولد شده از آنها برای اینکه تا این حد بزرگ شده باشند بایستی در مراحل ابتدایی پیدایش با سرعت بسیار شگرفی رشد کرده باشند.
منبع : ماهنامه نجوم(Maria Siboni)
اینشتین، ضدجاذبه را بزرگترین اشتباه خود میشمارد. اما به نظر میرسد که او با اضافه کردن یک نظریهی ضدجاذبه به فرضیهی نسبیت خود که آن را شرط فلسفهی انتظام گیتی میخوانند، کار درستی انجام داده است.
این شرط اضافه در فرضیهی نسبیت، به فضا یک خاصیت تدافعی نسبت میدهد به این معنا که فضا خودش را دفع میکند، گستردهتر میشود و هرچه سریعتر این روند افزایش گستردگی ادامه مییابد. اینشتین این عامل به ظاهر بیارزش را اضافه کرد چرا که تصور میشد جهان هستی ثابت است و بیحرکت. در نتیجه نیاز بود تا نیرویی وجود داشته باشد و قدرت کشش جاذبهیی زمین را بالانس و دچار تعادل کند که مواد موجود بر روی زمین، کوچک و کوچکتر نشوند.
اما در دههی ۱۹۲۰، ادوین هابل کشف کرد که جهان هستی خود به خود در حال گسترش و افزایش است. در نتیجه اینشتین نیز نظریهی "تعادل انتظامی گیتی" را به دلیل ترس، پس گرفت!
اما به نظر میرسد این ایده نباید محو شود. نظریهی کوانتومی میدانها، ثابت میکند که حتی فضاهای خالی نیز با انرژی زیاد در حال طغیان و جنب و جوش هستند. در واقع همان تاثیر جاذبهیی g=۱۰ که نظریهی ضدجاذبهی اینشتین را توصیف میکند. این نظریه در مورد قدرت دافعه (که در مقابل جاذبه مطرح میشود) مقداری گنگ و مبهم است اما به آن یک ارزش تخمینی میدهد.
تقریباً 10 سال پیش، فضانوردان متوجه شدند که سرعت گسترش ابعاد جهان هستی در حال افزایش است و در نتیجه نظریات آزمایش خود در مورد نیروی ضدجاذبه را مطرح کردند. در عین ناباوری و سرگردانی فیزیکدانها هم این فضانوردان، قدرت ضدجاذبه را شامل ۱۲۰ نیرو دانستند که ۱۰ بار از مقدار پیشبینیشدهی قبلی کوچکتر است.
این نتیجه، بسیار گمراهکننده و عجیب است. اگر تعادل برقرار شده میان جاذبه و دافعه، مقداری برابر با صفر بود، در نتیجه یکی از قوانین عمیق و مهم طبیعی در موردش صدق میکرد اما یک عدد غیرصفر که تازه با تئوری ابتدایی نیز غیرقابل مقایسه شناخته شده را نمیشود تعبیر کرد.
برای وخیمتر کردن شرایط، کیهانشناسان به ایدهیی علاقهمند شدند که نیروی دافعهی بسیار قوی و بزرگی در اولین مرحلهی تفکیک پس از انفجار بزرگ یا Big Bang را مطرح میکند چرا که این نظریه، سناریوی جذاب و محبوب مربوط به زمین غیرمسطح و در حال افزایش حجم را تایید میکند. با توجه به این تئوری، جهان هستی پس از تولد و شکلگیری، با سرعتی غیرقابل باور توسط یک عامل قدرتمند و عظیم، تغییر حجم داد و این نیرو را قدرت ضدجاذبه یا دافعه ایجاد نمود.
در نتیجه اگر بخواهیم دلیل و برهانی بر این افزایش حجم سریع و روزافزون بیابیم، به نظریهیی نیاز داریم که توضیح دهد چرا ضدجاذبه در ابتدا بسیار قوی و شدید بود، سپس با شتاب و سرعت کاهش مقدار پیدا کرد و سپس به مقداری در حوالی صفر رسید. به عبارت دیگر، ما میخواهیم بدانیم که چرا نیروی ضدجاذبه، تقریباً در اولین فازهای شکلگیری جهان هستی حذف و محو شد اما به طور کلی از بین نرفت؟
یک احتمال این است که نیرو بر اثر گذشت زمان، محو میشود. احتمال دیگر میتواند این باشد که نیرو در فضا تغییر میکند و در نتیجه ممکن است از ورای دوربین تلسکوپهای ما، همه چیز بسیار بزرگتر از آنچه هستند نشان داده شوند. اگر اینگونه است، در نتیجه هر جسمی در آن منطقه، با سرعت در کهکشانها و ستارههای دیگر پخش و متلاشی میشد و در نتیجه اصلاً هیچ ناظری نمیتوانست حضور داشته باشد تا نیرو را اندازه بگیرد.
آنچه که ما نیاز داریم، یک تئوری است که قدرت نیروی دافعه یا ضدجاذبه را به اندازهی بخشی از قدرت همهی نیروهای موجود در طبیعت برای ما تعریف کند. متاسفانه به نظر نمیرسد که تئوریهای موجود مثل تئوری فرارشتهیی یا تئوری "ام"، این میزان خاص را مشخص کنند و مقدار کمی که باقی میماند هم همچنان ناشناخته و اسرارآمیز خواهد بود. در نتیجه باید دوباره به سوال یک رجوع کنیم!
ما به جایی رسیدهایم که که بدون حل کردن برخی از مشکلات و مسایل فیزیک، نمیتوانیم در مورد حقایق و پدیدههای جالب و شگفتانگیز دیگر فیزیکی، اطلاعات بیشتری کسب کنیم. برای درک مفاهیمی مثل خاستگاه و بنیاد جهان هستی، سرنوشت نهایی سیاهچالههای فضایی یا امکان سفر در زمان، نیاز داریم که بدانیم جهان هستی چگونه ادامهی حیات میدهد.
۱) جهان هستی چگونه برپاست؟
ادامه دارد....
ما به جایی رسیدهایم که که بدون حل کردن برخی از مشکلات و مسایل فیزیک، نمیتوانیم در مورد حقایق و پدیدههای جالب و شگفتانگیز دیگر فیزیکی، اطلاعات بیشتری کسب کنیم. برای درک مفاهیمی مثل خاستگاه و بنیاد جهان هستی، سرنوشت نهایی سیاهچالههای فضایی یا امکان سفر در زمان، نیاز داریم که بدانیم جهان هستی چگونه ادامهی حیات میدهد.
هماکنون یک ایدهی خوب در ذهن ما هست که میتواند منتج به کشف حقیقت و بنیاد هستی شود. علم فیزیک در قرن بیستم بر پایهی انقلابهای دوگانهی مکانیک کوانتومی (تئوری ماهیت جسم) و نظریهی معروف اینشتین در مورد فضا، زمان و جاذبه معروف به نسبیت، بنا شده است. اما وقتی شما به دو تعریف نهایی از واقعیت دست پیدا میکنید زمانی که تنها یک واقعیت را موجود میبینید، این راضیکننده نیست.
تلاش برای یگانهسازی این دو تئوری، موانع تکنیکی فنی و مفهومی وحشتناکی را بر سر راه بهترین نظریهپردازان فیزیک در طول دهههای گذشته قرار داده و آنان را به چالش کشیده است. برای مثال از آنجایی که جاذبه، خودش را به عنوان یک عامل ایجاد انحراف در فضای چهاربعدی زمان-مکان معرفی میکند، پذیرش نظریهی کوانتومی در مورد جاذبه ایجاد مشکل میکند. از یک جهت، این به معنای پذیرش شک و تردید هایزنبرگ در مورد فرضیات موجود راجع به زمان – مکان به شکل فینفسه است که قطعاً مشکلساز خواهد بود.
اما ممکن است این تردیدها، یک معنای دیگر هم داشته باشند و آن به معنای وجود یک مشکل در رابطه با گرایش و رویکرد ما نسبت به قضیه است. شاید ما نباید مفهوم جاذبه را به تنهایی بررسی کنیم. اکثر تلاشهایی که برای یکسانسازی نظریات موجود در مورد جاذبه انجام شدند، خود منجر به این گشتند که تعریف کیفیت و کمیت جاذبه، وارد یک بحث و میدان جدید شود که به ناچار همهی نیروهای طبیعت مانند همهی اجزای زیراتمی را به یک چارچوب تئوریک محدود میکند. این ایدهیی است که برخی از فیزیکدانها آن را "تئوری همهچیز" میخوانند.
نظریهی جدیدی که در حال حاضر مطرح میشود، نظریهی "فرا-رشتهیی" است که به وجود حلقههای کوچک و ریز رشتهیی اتمی به عنوان سازندهی همهی مواد حکم میدهد. فرضیهی دیگری که وجود دارد و به تئوری ام مشهور است هنوز کمی پیچیده و مبهم به نظر میرسد و میتواند به عنوان لایهیی که در ابعاد وسیعتر فضایی حرکت دارد، تصویر شد. اما مرحله و روند پیشرفت در این نظریهها در بهترین حالت، اینگونه جمعبندی میشود که هیچ کس دقیقاً به یاد نمیآورد وجود حرف "M” در نظریهی ام، دقیقاً به چه دلیلی است و چه واژهیی را تداعی میکند. راه درازی در پیش است...
تصویری که در پایین مشاهده می کنید در تاریخ ۲۵ جولای ۱۹۷۶ توسط سفینه فضایی Viking 1 و از سطح سیاره مریخ گرفته شده است که بی شباهت به صورت مجسمه ابوالهول در مصر نیست.

عده ای این تصویر را ساخت و نشانه ای از موجودات فرا زمینی و عده ای هم این عقیده را بی پایه و اساس دانسته آن را تنها ساخته دست حوادث طبیعی میدانند.
ناسا هم در تاریخ ۳۱ جولای ۱۹۷۶ و برای فرونشاندن جو عمومی این تصویر را تنها یک خطای دید دانسته است و علت آن را روشنایی بیش از حد آن منطقه و نمای کج مدار گرد وایکنیگ ۱ ذکر کرده که باعث شده است تنها چند تپه بزرگ و کوچک که در کنار هم قرار دارند این شکل را ایجاد کنند!!
علت هر چه که باشد در تصویر بالا کاملا شما میتوانید تصویری از صورت یک انسان را مشاهده کنید (این تصویر فقط به دلیل بازی نور و سایه ها ایجاد شده است)
در این بخش قصد داریم چگونگی قرار گرفتن اهرام ثلاثه و رابطه آن با صور فلکی بررسی کنیم.
ابعاد هرم :
ارتفاع :280 رویال کوبیت (Royal Cubits واحد سنجش طول در آن زمان که معادل 0.524 متر است) 138.8 (146.6 متر قبل از خرابی)
هر ضلع : 440 رویال کوبیت یا 230 متر
کل وزن تخمینی: 5.9 میلیون تن
گفته میشود که اگر دو خط عمود بر هم از دو منتها الیه شرقی – غربی و شمالی- جنوبی زمین رسم کنیم، محل تلاقی آن دو در محل ساخت اهرام مصر خواهد بود و دیگر اینکه ابعاد و اندازههای اهرام مصر به لحاظ هندسی با بعضی فواصل و نسبتهای نجومی متناسب است.
در تصاویر زیر به وضوح خرد باستانی مصر مشاهده می شود.(به تصاویر و رابطه آن با ستارگان، صور فلکی و راه شیری خوب دقت کنید). به راستی که ده ها کتاب در این باره باید نگاشت. ارتباط کلیه هرمهای موجود در مصر را با صور فلکی و ستارگان راه شیری در این نقشه به زیبایی پیداست. آنها چه می دانستند و ما هنوز نمی دانیم. به چه زیبایی صورت فلکی Orion بر روی اهرام نقش شده است. همانطور که می بینید مراکز A,B,C,D هرمهایی بودند تخریب شده اند ولی بقایای آنها باقی مانده است.
رابطه ستارگان و راه شیری با سلسله اهرام مصر


به هر حال اهرام مصر بغیر از اینکه مقبره بوده جایگاهی برای انجام مراسم آیینی و مدیتیشنهای سنگین و بسیار قدرتمند آن زمان بوده است. برخی ستارگان مرتبط با این معبرها عبارتند از: Sirius – Alnitak – Kochab – Thuban
انفجار ستاره ای 1843 می تواند نوع جدیدی از انفجار ستاره باشد
تصور هنرمندانه موج انفجار سریع از انفجار1843 اتا کارینا(Eta Carinae's 1843)،که امروزه با حرکت آهسته پوسته خارج شده در انفجار حدود 1000 سال پیش به دست آمده،با تولید یک آتش بازی درخشان آشکار کرد که پوسته قدیمی تر گرم و باعث انتشار اشعه های ایکس شد(به رنگ نارنجی).سحابی معروف دو جزئی"کوتوله"،با حرکت کند لایه گاز و ذرات گرد و خاک هم که در انفجار 1843 تولید شد،بیشتر به ستاره می ماند تا یک ابرغول آبی داغ.
اتا کارینا بزرگترین، درخشان ترین و شاید بیشترین کهکشان مورد مطالعه قرار گرفته بعد از خورشید،رازی نگه داشته: مشخص شد که انفجارهای غول پیکر آن به وسیله نوع کاملاً جدیدی از انفجار ستاره ای که ضعیف تر از ابرنواختر است و ستاره را از بین نمی برد انجام شده است.
گزارش منتشر شده در11 سپتامبر توسط ناتان اسمیت ستاره شناس،در نشریهNature دانشگاه برکلی کالیفرنیا،پیشنهاد داد که انفجار تاریخی 1843اتا کارینا در واقع انفجاری بود که موج انفجار پایداری شبیه یک ابرنواختر واقعی اما با انرژی کمتری نسبت به آن تولید کرد.این رویداد مستند شده در کهکشان راه شیری ما شاید به یک دسته انفجارهای ستاره ای ضعیف در کهکشان های دیگر مربوط می شود که در سال های اخیرتوسط جستجوی ابرنواخترهای فراکهکشانی تلسکوپ ها شناخته شده اند.
اسمیت،دارنده مدرک فوق دکتری دانشگاه برکلی گفت:نوعی از انفجارهای ستاره ای هست که به علتی که هنوز نمی دانیم از کهکشان های دیگر بیرون می روند،اما اتا کارینا نمونه اصلی است.
اتا کارینا (η Car)ستاره ای عظیم،داغ و بی ثبات است که تنها در نیمکره جنوبی قابل رؤیت است و در حدود 7500 سال نوری از زمین فاصله دارد و در ناحیه جوان پیدایش ستاره که سحابی کارینا نامیده می شود قرار دارد. درخشان شدن بی اندازه آن در سال 1843 مشاهده شد و منجمان الآن،توده گاز و گرد و غبار حاصل از آن را،که به عنوان سحابی کوتوله می شناسند و کنار ستاره شناور است،می بینند.لایه خفیفی از بقایای انفجار ابتدایی تری هم که احتمالاً در حدود 1000 سال پیش اتفاق افتاده،قابل رؤیت است.
احتمالاً با انحنای شدید ستاره،لایه های گاز و گرد و غبار به آرامی- با سرعت 650 کیلومتر در ثانیه (1.5 میلیون مایل در ساعت) یا کمتر- در مقایسه با لایه انفجاری یک ابرنواختر در حال حرکت هستند.
رصدهای اخیر اسمیت با استفاده از تلسکوپ بین المللی 8 متری برج جنوبی(Gemini South) و تلسکوپ 4 متری بلانکو(Blanco) در کرو تلولو،رصدخانه آمریکای مرکزی در شیلی موارد جدیدی را آشکار کرد:حرکت به شدت سریع رشته های گاز پنج بار سریع تر از حرکت بقایا در سحابی کوتوله،در واقعه ای یکسان از اتا کارینا به جلو رانده شده اند.اسمیت گفت:میزان این جرم در حرکت نسبتاً آهسته سحابی کوتوله پیش از این به طرزی باورکردنی و معقول در شرایط هرچه بیشتر انحنای ستاره ای می توانست طبق قواعد طبیعی عمل کند. مواد سریع تر و پرانرژی تری که او کشف کرد اشکالات بیشتری را در نظریه های فعلی مطرح می کنند.
در عوض،سرعت ها و انرژی های درگیر یادآور افزایش سرعت مواد توسط موج انفجار سریع (انفجار) ابرنواختر هستند.
سرعت های زیاد در این موج انفجار تقریباً توانست تخمین های اولیه انرژی آزاد شده در انفجار 1843 اتا کارینا را دو برابر کند،حادثه ای که اسمیت گفت تنها یک انفجار سطحی ساده که توسط انحنای ستاره ای انجام شده نبود،اما انفجاری واقعی در ستاره بود که بقایای برخورد را به فضای بین ستاره ای فرستاد.در واقع،موج انفجار پرسرعت الآن در حال برخورد با توده کم سرعت باقی مانده از انفجار 1000 سال قبل و تولید اشعه های ایکس است که به وسیله رصدخانه در حال چرخش چاندرا مشاهده شده.
او گفت:این رصدها ما را وادار به تغییر تفسیرهایمان از آنچه در انفجار 1843 رخ داد،کرد. به نظر می رسد که نسبت به یک انحنای پایدار درحال تخلیه لایه های بیرونی،این انفجاری بوده که از داخل ستاره شروع شده و لایه های بیرونی آن را به حرکت درآورده.که این مکانیزم جدید ایجاد انفجارهای این چنینی را تعبیر می کند.
اگر اطلاعات اسمیت صحیح باشد،ستاره های مافوق سنگین مثل اتا کارینا ممکن است مقدار زیادی از جرمشان را در انفجارهای دوره ای تخلیه کنند به طوری که قبل از موعد به انتهای زندگی شان نزدیک شوند،با توجه به تحولات عظیم ابرنواختر،ستاره به قطعات ریز تبدیل می شود و یک سیاه چاله به وجود می آورد.
انفجاری که موج انفجار با سرعت بالای اطراف اتا کارینا را تولید کرد،بسیار ضعیف تر از انفجار ابرنواختر و شبیه انفجارهای ستاره ای ضعیف بوده- که گاهی اوقات "شبه ابرنواختر"نامیده می شود- که توسط تلسکوپ های رباتیک مستقر در زمین و دیگر جستجو ها برای یافتن ابرنواختر در کهکشان های دیگر کشف شده است.اسمیت گفت:این قبیل کاوش ها اصولاً برای جستجوی نوعی ابرنواختر بوده که می توانست به اخترشناسان کمک کند که سرعت انبساط جهان را دریابند،اما آنها در این مسیر موارد گرانبهای دیگری هم کشف کردند.
او گفت:اخترشناسان با نگاه کردن به کهکشان های دیگر،ستاره هایی مثل اتا کارینا را دیده اند که درخشان تر می شوند ولی نه به درخشانی یک ابرنواختر واقعی.ما نمی دانیم آن ها چه هستند.آنچه می تواند یک ستاره را بدون نابودی کامل (ستاره) روشن کند، معمایی دیرپاست.
اتا کارینا یک ستاره فوق سنگین نادر در کهکشان ماست،که احتمالاً جرمی 150 برابر خورشید داشته.چنین ستارگان بزرگی تنها برای چند میلیون سال به طور درخشان می سوزند،درطول مدت ریزش جرم به همان اندازه نور شدید،لایه های بیرونی ستاره را به سمت انحنای ستاره ای هل می دهد.بعداز سپری شدن 2 تا 3 میلیون سال به این شکل اتا کارینا حالا وزنی حدود 90 تا 100 (برابر)جرم خورشیدی دارد که به تنهایی حدود 10(برابر) جرم خورشیدی خود را در آخرین انفجار1843 از دست داده.
اسمیت گفت:این انفجارات می تواند راه اصلی هرکدام از ستاره های پرجرم برای بیرون ریختن لایه های هیدروژنی بیرونی شان قبل از مرگشان باشد.اگر اتا کارینا هر هزار سال یا بیشتر قادر به بیرون ریختن 10(برابر)جرم خورشیدی باشد،این یک مکانیزم مؤثر برای از دست دادن بخش بزرگی از ستاره است.
اخترشناسان معتقدند که اتا کارینا و دیگر ستاره های بی ثبات درخشان که نزدیک به انتهای زندگیشان هستند،هیدروژن را در هسته های خود به هلیم تبدیل می کنند.اگر آن ها در مرحله ای منفجر شوند که هنوز محفظه ای از هیدروژن در حال تبدیل به هسته هلیومی است،ابرنواختر حاصل بسیار متفاوت از ستاره ای که قبل از انفجار همه هیدروژنش را بیرون ریخته به نظر خواهد رسید.
اسمیت اظهار کرد که هنوز نامشخص است که شبه ابرنواخترها گونه های کاهش یافته ابرنواخترهستند-ابرنواختر ناکامل- یا انواع کاملاً متفاوتی از انفجارها.
او گفت:این می تواند سرنخ مهمی برای درک آخرین تغییر و تحولات شدید در زندگی ستارگان پرجرم باشد،با درنظر گرفتن این که اخترشناسان هنوز نمی توانند به درستی سرنوشت ستارگانی که 30 برابر جرم خورشید یا بیشتر وزن دارند را پیش گویی کنند.
مشاهدات منتشر شده در نشریه نیچر(Nature) شامل طیف های قابل رؤیت از تلسکوپ بلانکو که بخشی از رصدخانه ملی اخترشناسی نوری ایالت متحده(National Optical Astronomy Observatory (NOAO)) است شده و همچنین طیف های مادون قرمز نزدیک گرفته شده به وسیله تلسکوپ برج جنوبی.هردوی این تلسکوپ ها در کوه های اندس شیلی در ارتفاع نزدیک به 9000 پایی از دریا هستند. NOAO و رصدخانه جمینی توسط انجمن دانشگاه ها برای پژوهش نجومی اداره می شوند
این سؤالی است که در طول زمان ذهن بسیاری از انسان ها را درگیر خود کرده است.در حال حاضر جواب های زیادی به این پرسش داده شده است.یکی از معتبر ترین جواب ها که مادر نظریه ای به نام مهبانگ یا انفجار بزرگ می باشد٬بیان کننده ی آن است که تمامی کیهان در زمانی دور در یک نقطه بصورت توده ای چگال و پر جرم انباشته شده بود که این توده در اثر حادثه ای در خود ریزش می کند و انفجاری رخ می دهد که این انفجار را انفجار بزرگ و نقطه ی آغاز کیهان می دانیم.
در اینجا به کلیات حوادث رخ داده پس از وقوع این انفجار می پردازیم.
میلیاردها سال پیش تمامی اجرام جهان از جمله ستارگان و کهکشان ها در نقطه ای انباشته شده بودند.پس از مدتی بدلایل ناشناخته ای ، این توده ی منسجم که حجمی ناچیز و جرمی برابر تمام ستارگان وکهکشان های عالم داشت ، تبدیل به موجی عظیم شد و به فضای سرد و بی جان قدم نهاد.(غلبه بر هیچ)
واقعه ی تبدیل توده ی منسجم به موج عظیم را انفجار بزرگ (BIG BANG) یا مهبانگ می نامند.
مراحل انفجار بزرگ.
ثانیه صفر پس از انفجار بزرگ:
ایجاد ابعاد جهان.(طول – عرض – ارتفاع – زمان- ...)
ثانیه ۴۳-۱۰ پس از انفجار بزرگ:
پیدایش نیروهای بنیادین.(جاذبه - گرما - مغناطیس - الکتریسیته)
ثانیه ۳۶-۱۰ پس از انفجار بزرگ:
پیدایش ذرّات بنیادین.(کوارک - لپتون - میون - فوتون - نوترینو - پوزیترون ...)
ثانیه ۶-۱۰ پس از انفجار بزرگ:
پیدایش ذرّات اصلی.(پروتون - نوترون ...)
دقیقه سوم:
پیدایش نخستین عنصر.(هیدروژن)
بعد از ۳۰۰۰۰۰ سال:
کاهش دما به ۳۰۰۰ درجه سانتی گراد.
توانایی الکترون ها برای ماندن در مدار هسته
ایجاد دومین عنصر(هلیم)
بعد از ۴۰۰۰۰۰:
پیدایش سومین عنصر.(لیتیوم)
بعد از یک میلیون سال:
تا این لحظه بدلیل فزونی الکترون های رها شده ، کیهان مات بوده و فوتون ها نمی توانستند کیهان را بپیمایند.در این لحظه با جذب الکترون ها به کمک پروتون ها و قرار گیری آن ها در مدار هسته ، فوتون ها توانستند مسافت ها را بپیمایند و کیهان را شفّاف سازند.
بعد از یک میلیارد سال:
ایجاد ابر هایی غول پیکر که ماده ی سازنده ی آن هیدروژن و هلیم و لیتیوم و همچنین ذرّات بنیادی اندکی است که هنوز جذب اتم ها نشده اند.
چند میلیارد سال بعد
ابرهای غول آسای هیدروژن و هلیم ، خوشه های کهکشانی را بوجود آوردند.
مناطق متراکم تر ، کهکشان ها را ساختند.
پیدایش نسل اوّلیّه ی ستارگان.
پیدایش عناصر سنگین تر.(بریلیم - بور - کربن - نیتروژن - اکسیژن ...)
پیدایش دومین نسل از ستارگان.(خورشید ما یکی از این ستارگان است.)
پیدایش سیّارات.(زمین ما یکی از این سیّارات است.)
۴۸۰۰۰۰۰۰۰۰سال پیش:
سرد شدن زمین.
۴۵۰۰۰۰۰۰۰۰سال پیش:
پیدایش خشکی ها و رشته کوهها.
۳۸۰۰۰۰۰۰۰۰سال پیش:
پیدایش حیات در آب.
۳۶۰۰۰۰۰۰۰۰سال پیش:
پیدایش جلبک های سبز – آبی.(آغازتخمیر سلولی و ورود اکسیژن به جوّ)
۲۶۰۰۰۰۰۰۰۰سال پیش:
پیدایش چند سلولی ها.(یوکاریوت ها)
۷۰۰۰۰۰۰سال پیش:
پیدایش جانداران پیچیده.(اسفنج ها و ...)
۵۵۰۰۰۰۰۰۰سال پیش:
ورود حیات به خشکی.
۴۵۰۰۰۰۰۰۰سلل پیش:
پیدایش گیاهان در خشکی.
۲۵۰۰۰۰۰۰۰سال پیش:
پیدایش جانوران.(دایناسور ها و دیگر جانواران)
۴۰۰۰۰۰۰۰سال پیش تا کنون:
پیدایش پستانداران از جمله انسان.
« فتبارک الله احسن الخالقین. »
منبع :
وبلاگ رسمی گروه نجوم پروکسیما
آدرس مطلب :
http://proxima-shiraz.blogfa.com/cat-3.aspx
معمولاً هنگامی که یک سال شمسی به روزهای پایانی خود می رسد، صحبت از ویژگی های سال آینده شروع می شود. از بین این بحث ها، یک بحث بیش از بقیه جلب توجه می کند و آن، «لحظه تحویل» سال آینده است. طبق سنت، در این لحظه همه افراد خانواده دور هم جمع می شوند و بنا بر رسوم باستانی خود، آغاز سال نو را جشن می گیرند. این لحظه ای است که خاطره آن همیشه در یادها می ماند اما آیا تاکنون از خود پرسیده اید که اصولاً این زمان بر چه مبنایی انتخاب و تعیین می شود؟ و در این لحظه چه اتفاقی می افتد که آن را با آغاز سال پیوند می دهند؟
زمان و تقویم زمان، انسان را به یاد ساعت و تقویم می اندازد. مطمئناً همه شما با نظام 24 ساعتی شبانه روز آشنا هستید و در زندگی روزانه خود به راحتی از آن استفاده می کنید. این نظام و مفهوم شب و روز، به قدری بدیهی است که شاید هرگز به منشأ و چرایی آن فکر نکرده اید. اما در سپیده دم تمدن، اجداد ما نمی توانستند این چنین ساده و راحت مفاهیم زمان را درک کنند. شاید نخستین مفهوم گذشت زمان برای آنان طلوع و غروب خورشید بوده است. بالا آمدن گوی فروزانی از شرق و فرونشستن آن در غرب و تکرار مداوم آن، انسان را به مفهوم روز وشب و سپس «شبانه روز» رهنمون شد. این بنیادی ترین جزء یک نظام سنجش زمان است: «پدیده ای متناوب و تکرار شونده» خوشبختانه طبیعت چندین پدیده متناوب دیگر نیز در اختیار انسان قرار داده است و از اینجا بود که مفاهیم سال، فصل و ماه پدید آمد. اما چرا انسان به واحدهای بزرگتر از روز روی آورد؟ با استفاده از واحدهای بزرگی همچون سال، دهه و قرن کار آسان تر می شود. واحد بزرگتر از روز ماه بود: یک دوره ی اهله ی ماه که از یک بدر تا بدر بعدی، یا از یک هلال نو تا هلال نوی بعدی طول می کشید. این مدت تقریبا 29 تا 30 روز است. بنابر این اولین تقویم های بشر تقویم های قمری بوده است، زیرا تنها با نگاه به شکل اهله ی ماه می توان تشخیص داد که در چندمین روز ماه قرا داریم و احتیاج به هیچ محاسبه ی دیگری نیست.برای انسان های اولیه، همین کافی بود که یک سال را به طور تقریبی 360 روز و یک ماه را 30 روز بداند اما پیشرفت تمدن، باعث نیاز به دقت بیشتر در محاسبه زمان شد و این امر، یک مشکل بزرگ را نمایان ساخت: متأسفانه واحدهای بزرگتر از زمان، حاصلضرب صحیحی از واحد های کوچکتر نبودند. به عبارت دیگر، در یک سال نمی توان تعداد صحیحی از شب و روزهای کامل را جای داد. البته گفته بالا به هیچ وجه دقیق نیست.
وقتی می گوییم «سال» باید دقیقاً مشخص کنیم که منظورمان از سال چیست؛ همین طور برای شبانه روز. تعجب نکنید! در «نجوم کروی» چندین نوع سال و روز و ماه وجود دارد. اگر یک متن نجوم کروی مربوط به زمان را بخوانید، مطمئناً از دیدن اسامی عجیب و تعاریف گوناگون دستگاه های مختلف زمان، در شگفت خواهید شد. البته ما قصد نداریم وارد این مبحث گسترده شویم. بلکه فقط چند تعریف ساده شده از آن را که برای کارمان ضروری است، برمی گزینیم.دو نوع تقویم شما احتمالاً با دو نوع از سال ها آشنایید: سال شمسی و سال قمری.
مبنای طبیعی این سال ها از نامشان پیدا است. یعنی سال شمسی از حرکت خورشید و سال قمری از حرکت ماه بهره می گیرد. همانطور که می دانید، در اصل این زمین است که به دور خورشید می گردد. اما از آنجا که حرکت، نسبی است؛ ما بر روی زمین تصور می کنیم که خورشید در طول سال در حال حرکت در آسمان است. این حرکت در یک مسیر خاص در آسمان صورت می گیرد که «دایرة البروج» نام دارد و ما بعداً در باره آن بیشتر صحبت خواهیم کرد. این حرکت با حرکت روزانه ی خورشید که از شرق به غرب در 24 ساعت یک دور می زند، فرق دارد. این حرکت را تنها با توجه به ستارگان زمینه ی آسمان می توان فهمید که خورشید در طول یک سال یک دور در میان ستارگان زمینه ی آسمان از غرب به شرق دور می زند.حال، با توجه به آنچه گفتیم، می توان یک سال شمسی را «مدت زمان حرکت خورشید از یک نقطه خاص در آسمان و بازگشت به همان نقطه» تعریف کرد. این ساده ترین سال است که به آن «سال برجی» هم گفته می شود. از آنجا که این نوع سال با خورشید در ارتباط است و خورشید هم یکی از عوامل کنترل کننده طبیعت و فصول است، در بیشتر تقویم ها از این نوع سال استفاده شده است. اما در سال قمری، مدت زمان 12 بار دیدن هلال ماه نو یا 12 یار دیدن بدر کامل ماه به عنوان مبنا انتخاب شده است. هرچند این نوع سال بر مظاهر طبیعت و فصول منطبق نیست، اما از آنجا که تاریخ دین ما براین اساس بنیان شده است، از آن نیز استفاده می کنیم.برگردیم به سال شمسی، یعنی مدت زمان دو عبور متوالی خورشید از یک نقطه ثابت در آسمان. انسان در اعصار گذشته این مدت زمان را 365 روز اندازه گرفته بود و براساس آن به محاسبه تاریخ می پرداخت. اما به تدریج که شمار سال ها فزونی یافت، اندیشمندان دریافتند که این سال های 365 روزی، کم کم از فصول سال انحراف پیدا می کنند. متفکران به این فکر افتادند که طول سال ها را دقیق اندازه بگیرند. این اندازه گیری ها با همان وسایل ابتدایی نشان می دادند که طول یک سال شمسی اندکی از 365 روز بیشتر است؛ یعنی حدود 25ر365روزه است.حال به نظر شما چگونه می توان این 25ر0 روز و یا ساعت را به حساب آورد. توجه کنید که این 6 ساعت های اضافی، پس از 4 سال، به یک شبانه روز (24 ساعت) می رسند. پس اگر در یک دوره 4 ساله، یک روز به انتهای سال چهارم بیفزاییم وآن را 366 روز در نظر بگیریم، مشکل حل می شود. چرا که در این صورت 4 سال دارای 1461 روز(366+3×365) خواهد شد. یعنی هر سال به طور متوسط 25ر365 روز خواهد داشت.این نظام کبیسه ای را بیشتر تقویم های باستانی به کار برده اند(سال چهارم را که 366 روز است، سال کبیسه می نامند). یکی از این تقویم ها ، «تقویم ژولینی» است که «ژولیوس سزار» بانی آن بوده است. این تقویم، مبنای تقویم کنونی مسیحی است.اما کار به پایان نرسید! چرا که پس از گذشت چند قرن، یعنی در اواخر قرن شانزدهم میلادی، باز تقویم با طبیعت اختلاف فاحشی پیدا کرد؛ طوری که آغاز فصل بهار که در ابتدای وضع این تقویم در 21 مارس بود، در سال های 1928 میلادی ده روز به عقب رفته و به 11 مارس رسیده بود.(در مورد چگونگی تعیین آغاز فصل بهار، در ادامه همین مقاله سخن خواهیم گفت).
به همین علت پاپ گرگوری سیزدهم با مشورت دانشمندان تصمیم گرفت نظام دیگری برای برقراری سال کبیسه وضع کند. نتیجه این شد که اولاً10 روز را از تقویم سال حذف کردند. (یعنی در سال 1582 میلادی، روز بعد از 4 اکتبر 1582، 15 اکتبر خوانده شد!) در مورد برقراری کبیسه نیز چنین تصمیم گرفته شد که در هر چهار قرن به جای 100 سال کبیسه، 97 سال کبیسه در نظر گرفته شود. به این ترتیب که در سال هایی که دو صفر ختم می شوند مانند 1700 و 1800، تنها آنهایی کبیسه باشند که بر 400 قابل بخش هستند (مانند 1600)؛ بنابرین در این دوره 400 ساله تقویم گرگوری 146097 روز (97+400×365) خواهیم داشت که هر سال، به طور متوسط دارای2425ر365 روز خواهد بود.پاپ گریگوری سیزدهم، که تقویم میلادی را اصلاح کرد. امروزه می دانیم که طول متوسط سال شمسی حقیقی، برابر است با 2421987ر365 روز. بنابرین طول سال در تقویم گرگوری، تنها 0003ر0 روز از طول حقیقی سال بیشتر است و این مقدار، پس از حدود 30.000 سال به یک روز می رسد.ممکن است این روش را روش هوشمندانه ای بدانید و دقت آن را تحسین کنید، اما باید بدانید که تقویم دیگری وجود دارد که دقت آن، بارها بیشتر از تقویم گرگوری است و تقریباً 500 سال پیش از آن (یعنی در سال 1079 میلادی) تدوین شده است. آیا می دانید این چه تقویمی است؟ بله همان تقویمی که ما امروزه در ایران به کار می بریم (در واقع پایه آن) قبل از بحث در مورد این تقویم، لازم است چند مسئله نجومی را توضیح بدهیم.
کره سماوی و دایرة البروج شب که به آسمان می نگرید، اگر آسمان صاف باشد و بتوانید منظره زیبای ستارگان چشمک زن را به وضوح در آن ببینید، با کمی تخیل در خواهیم یافت که گویی آسمان مانند یک کاسه بزرگ وارونه است که شما روی زمین، در مرکز هندسی آن ایستاده اید. این تصویر به گذشتگان باستانی ما نیز دست می داد. زیرا در نظر اول به هیچ وجه نمی توان دریافت که این ستارگان در فواصل متفاوتی از ما قرار گرفته اند. به همین دلیل آنان معتقد بودند که ستارگان همچون پولک هایی درخشان بر سطح درونی یک کره بزرگ آسمانی، به نام «کره سماوی» جای گرفته اند که زمین در مرکز آن است. امروز با آن که می دانیم این تصورات کاملاً باطل هستند، اما باز هم به منظور سهولت در ثبت مکان «ظاهری» ستارگان، بهتر است از همان مفهوم کهن استفاده کنیم. بنابرین در علم نجوم کروی، زمین نیز، مانند نجوم قدیم در مرکز آسمان قرار گرفته است.
در نجوم کروی، مفهوم کره سماوی اهمیت بسزایی دارد و چنین تعریف می شود: کره سماوی کره ای است فرضی که به مرکز زمین وشعاع بی نهایت که تمام ستارگان بر روی پوسته درونی آن واقع شده اند. با توجه به این تعریف، می توانیم برای چند تا از ویژگی های جغرافیایی کره زمین، در کره سماوی نمونه هایی پیدا کنیم.
به عنوان مثال همانطور که می دانید، در علم جغرافیا یک کمربند بزرگ و فرضی برای زمین در نظر گرفته می شود که آن را به دو نیمکره شمالی و جنوبی تقسیم می کند. این همان خط استوا است. حال همین خط استوا را برای کره سماوی هم می توان در نظر گرفت. در واقع کافی است فرض کنیم خط استوا آنقدر بزرگ شود تا به کره سماوی بچسبد؛: در این صورت برای کره سماوی هم یک کمربند فرضی بسیار عظیم خواهیم داشت که آن را «استوای سماوی» می نامیم.استوای آسمان (Celestial Equator) و دایرة البروج (Ecliptic)روز اول حمل( فروردین) که زمین به حالت اولیهی خویش باز میگردد، روز اعتدال بهاری است که دقیقا آفتاب به خط استوا میتابد و مدت شبانهروز با هم برابرند، سپس زمین در عرض سهماه چندین درجه ه رو به جنوب متمایل میشود، به بیانی دیگر خورشید هر روز بالا و بالاتر میآید و ارتفاع آن در لحظه ی ظهر بیشتر و بیشتر می شود. مثلا در اول تیر ماه ارتفاع خورشید ظهر به 5ر77 درجه در تهران می رسد. بار دیگر از آنجا که به مدار راسالجدی(کمربند دوم فرضیی شمالیی زمین و موازی با خط استوا) متمایل میشود و زمین دگر بار به سوی قطب شمال خویش منحرف میگردد، و از اول میزان( مهر) تا جدی (دی ماه)، حداکثر افول خود را دارد و درجدی( دی ماه) تابش خورشید روی مدار راسالسرطان است و ارتفاع خورشید در لحظه ی ظهر بسیار کم است. مثلا در تهران اول دی ماه ارتفاع خورشید ظهر 31 درجه بیشتر نیست. در نتیجهی این حرکات فصول چهارگانه پدید میآیند.شما احتمالاً از کودکی به یاددارید که گفته اند خورشید ثابت است و زمین به دور آن می گردد؛ اما همانطور که قبلاً نیز گفتیم، از آنجا که ما روی زمین هستیم چنین به نظر می رسد که زمین ساکن و خورشید در آسمان حرکت می کند. به همین ترتیب اگر مسیر حرکت خورشید را بر روی کره سماوی دنبال کنیم، یک دایره بزرگ به دست خواهیم آورد که آن را «دایرة البروج» می نامند و با استوای سماوی زاویه در حدود 5ر23 درجه می سازد. وجه تسمیه این نام، آن است که بر روی دایره البروج 12 صورت فلکی مهم قرار دارند که به محدوده هرکدامشان یک برج می گویند.دایرة البروج در دو نقطه، استوای سماوی را قطع می کند که «اعتدال بهاری» و «اعتدال پاییزی» نام دارند. در واقع وقتی که خورشید به این دو نقطه می رسد، طول شب و روز با هم برابر شده و یک از دو فصل بهار و یا پاییز آغاز می شوند.
یکی از همین دو نقطه، یعنی اعتدال بهاری، نقش اساسی در تقویم شمسی ما دارد.ساعت 9 و 18 دقیقه و 19 ثانیه: شبیه سازی رایانه ای از لحظه ی تحویل سال 1387 - خورشید در نقطه ی تقاطع دایرة البروج و استوا قرار دارد. تقویم جلالی و لحظه تحویل سالبعد از اسلام در ایران تقویم منظمی وجود نداشت. درمحافل سیاسی و علمی جهان اسلامی که ایران نیز جزو آن به حساب می آمد، تقویم هجری قمری به کار می رفت، اما در بین عامه مردم ایران، تقویم کهن باستانی (تقویم یزدگردی) معمول بود . اما در حساب های کبیسه های این تقویم سهل انگاری می شد، تاجایی که در عهد ملکشاه سلجوقی در سالهای ??? و ??? هجریی قمری ، نوروز به اواسط شهریور ماه رسیده بود! این مسائل مشکلات عدیده ای را در حساب های مالی و خراجی یک سال ایجاد می کرد. به همین سبب دانشمندان آن زمان به همت حکیم عمر خیام و با حمایت ملکشاه و وزیر دانشمند وی، خواجه نظام الملک طوسی، به اصلاح و احیای تقویم شمسی قدیم ایرانی بر مبنای هجرت پیامبر بزرگ اسلام (ص) اقدام کردند و تقویم تازه را به لقب سلطان جلال الدین ملکشاه، تقویم «جلالی» نامیدند.در این تقویم مقرر شد که سال با رسیدن خورشید به نقطه اعتدال بهاری آغاز شود. این همان «لحظه تحویل سال» است. بنابرین «لحظه تحویل سال، لحظه ای است بین ظهر روز اول فروردین و ظهر روز آخر اسفند، که مرکز خورشید بر نقطه اعتدال بهاری منطبق شود.»خیام، منجم و شاعر ایرانیحال از آنجا که تقویم هجری شمسی کنونی ما نیز اساساً همان تقویم جلالی است (تنها فرق این دو در مبدأ تقویم است). بنابرین مفهوم تحویل سال در تقویم کنونی ما همان است که در تقویم جلالی ذکر شد. همچنین بر طبق قوانین این تقویم اگر تحویل سال، قبل از ظهر (ساعت 12) به وقوع بپیوندد آن روز، اول فروردین واگر بعد از ظهر اتفاق بیفتد آن روز آخر اسفند سال قبل خواهد بود.حال به مسأله محاسبه این لحظه می پردازیم. اگر طول سال شمسی ثابت بود، این محاسبه بسیار ساده بود. زیرا در این صورت، اگر زمان تحویل یک سال را می دانستیم با افزودن تقریباً 6 ساعت به آن زمان تحویل سال بعد را به دست می آوردیم. این 6 ساعت و یا به طور دقیقتر 5 ساعت و 48 دقیقه همان خرده اعشاری در طول سال شمسی (تقریباً 2422ر365 روز) است. اما طول سال همواره ثابت نیست و این به سبب تغییراتی است که در مسیر حرکت زمین در آسمان به وجود می آید. درواقع برای محاسبه دقیق زمان این لحظه باید معادلات حرکت خورشید و چندین معیار دیگر را نیز در نظر بگیریم. این محاسبات ومعادلات، نسبتاً پیچیده اند. با این همه، تغییرات مزبور نسبتاً کوچک هستند و شما می توانید برای بدست آوردن زمان تقریبی لحظه تحویل سال های بعد از همان روش گفته شده در بالا استفاده کنید. یعنی کافی است 6 ساعت به زمان تحویل سال بعدبیافزایید. حال دیگر شما می دانید که حدوداً چه ساعتی باید منتظر تحویل سال 1387 باشید!
سیارهاجرامی که از ستاره کوچکتر بوده ودور ستارگان می چرخند.این اجرام از خود نوری ندارند.منظومه شمسی دارای هشت سیاره می باشد.
سیاراتی که حول ستاره ای غیر از خورشید یافته شوند به سیارات فراخورشیدی معروف هستند.
سیارات داخلی دو سیاره تیر وناهید که مدار آنها درون مدار زمین قرار دارد با نام سیارات درونی شناخته می شوند.
سیارات خارجی سیارات منظومه شمسی شامل مریخ مشتری زحل اورانوس و نپتون که مدار آنها بیرون از مدار زمین قرار دارد یعنی نسبت به زمین از خورشید دور تر هستند.
سیارک اجرامی صخره ای با شکل کروی یا نامنظم اندازه کوچکتر از سیاره وبدون جو که بیشتر در مدارهایی بیضوی بین مدار مریخ و مشتری وعموما"خارج از صفحه منظومه شمسی بدور خورشید می چرخند.
سیارکهایی که به خورشید نزدیکترند از جنس صخره وسنگ (ترکیبات سیلیکاتی) وسیارکهای دورتر از ترکیبات کربنی هستند.اولین وبزرگترین سیارک کشف شده بانام سرس با ابعاد 960*930 کیلومتر در سال 1801توسط گیوسپه پیازی در ایتالیا کشف گردید.بیشتر سیارکها در فاصله 2 تا4 واحدنجومی ودر منطقه ای به نام کمربند اصلی سیارکی دور خورشید می چرخند.مجموع جرم تمام سیارکها در حدود 3 تا 3.6 ضربدر ده بتوان 21 کیلوگرم می باشد که حدود 5 درصد جرم ماه است.تصور براین است که حدود یک میلیون سیارک با قطر یک کیلومتر تا سیارکهای به اندازه سیارک سرس در منظومه شمسی وجود داشته باشد.تاکنون 16 سیارک با قطر بیش از 240 کیلومتر کشف شده واحتمالا" 250 عدد از سیارکها دارای قطری بیشتر از 100 باشند.علاوه برکمربند اصلی که قسمت بیشتر سیارکها را درخود جای داده است سیارکها در مناطق دیگر منظومه هم یافت می شوند.
1- سیارکهای نزدیک زمین که همان طور که از نامشان پیداست از نزدیکی زمین می گذرندوتا حدودی بسیارناچیز احتمال برخورد با زمین دارند.این سیارکها در سه زیر گروه جای دارند.
الف-سیارکهای آمور
ب-سیارکهای آپولو
ج- سیارکهای آتن تاکنون 500 عدد از چنین سیارکهایی کشف شده اند.
.2- سیارکهای تروجان که دارای مدار مشترک با سیاره مشتری بوده ودر زاویه 60 درجه (از دید خورشید)در جلو یا عقب مشتری در یک مکان ثابت نسبت به مشتری وخورشید(نقاط لاگرانژی)٬ حول خورشید می چرخند.تاکنون حدود 200 سیارک تروجان کشف شده است.
3- سیارکهایcentaur
4- سیارکهای trans Neptunian
دوگروه آخر در نواحی بیرونی منظومه شمسی قرار داشته وباتوجه به ترکیبات یخ مانند ارتباط نزدیکی با دنباله دارها دارند.
در مورد شکل گیری سیارکها عقیده بر این است که آنها در همان منطقه کمربند اصلی شکل گرفته ودر واقع تکه های یک پیش سیاره درهمین منطقه بوده اند که گرانش سیاره مشتری مانع از سیاره شدن آن ودر نتیجه بوجود آمدن این تکه ها شده است.این وضعیت حدود 100 میلیون سال بعد از شکل گیری خورشید ومنظومه شمسی رخ داده است.
ماه چند میلیارد سال قبل در اثر برخورد شیء بزرگی شاید به بزرگی مریخ به زمین شکل گرفت. آن برخورد باعث پراکنده شدن موادی در فضا شد که بعدا برخی از آنها توده شده و ماه را تشکیل دادند. نشریه "اخترفیزیک" گزارش می دهد که فقط پنج تا ده درصد منظومه ها در کیهان دارای اقماری هستند که این گونه پدید آمده اند. نادیا گورلووا نویسنده اصلی مقاله از دانشگاه فلوریدا در گِینزویل گفت: "وقتی یک قمر از برخوردی شدید شکل می گیرد، غبار خاک باید به هر طرف پراکنده شود." "اگر تعداد زیادی ماه (به این ترتیب) شکل می گرفت، باید در اطراف خیلی از ستاره ها غبار می دیدیم، اما نمی بینیم." دکتر گورلووا و همکارانش با استفاده از تلسکوپ فضایی اسپیتزر ناسا در جستجوی نشانه های برخوردهای مشابه در اطراف 400 ستاره که همه آنها حدود 30 میلیون ساله بودند برآمدند. وقتی ماه در مدار زمین شکل می گرفت خورشید حدودا 30 میلیون سال داشت. سیارات خاکی در اثر انباشت و توده شدن سنگ و غبار موجود در مدار ستاره های جوان شکل می گیرند. ستاره شناسان فکر می کنند که این فرآیند 10 تا 50 میلیون سال پس از تشکیل ستاره روی می دهد. یافتن گرد و غبار در اطراف ستاره ها در محدوده پایینی این دوره معمول است. اما زمانی که کره ماه شکل گرفت، یعنی خورشید حدود 30 میلیون سال داشت، فرآیند تشکیل سیارات در منظومه شمسی درحال نزدیک شدن به پایان خود بود. در مطالعه تازه، تیم دکتر گورلووا با استفاده از تلسکوپ فروسرخ اسپیتزر نشانه های حرارتی ستاره ها را بررسی کرد. این اجازه می دهد منجمان بفهمند چه مقدار از این حرارت از خود ستاره می آید و چه مقدار آن در اثر مواد غبارآلود اطراف ستاره بازتابیده می شود. وی به بی بی سی گفت: "ما حدود دو تا چهار شیء یافتیم، اما تنها یکی از آنها با تمام مشخصه های تصادم قمری همخوان بود." این تیم پس از احتساب این مساله که غبار تا چه مدتی پراکنده می ماند و همچنین محدوده زمانی وقوع چنین برخوردهایی، نتیجه گیری کرد که اقماری مانند ماه احتمالا تنها در 5 تا 10 درصد منظومه های سیاره ای شکل می گیرند. البته برخی دانشمندان می گویند باید نسبت به این نتیجه گیری محتاط بود.
ساعت آفتابی وسیلهای است که زمان را با استفاده از مکان خورشید در آسمان میسنجد. معمولترین نوع ساعت آفتابی از میلهای ساخته شدهاست که روی صفحهای قرار دارد و ساعتهای شبانهروز روی صفحه نشانهگذاری شدهاند. وقتی مکان خورشید در آسمان عوض میشود، مکان سایهٔ میله هم روی صفحه جابهجا میشود و ساعت را نشان میدهد.توالی فصلها و تأثیر آن بر زندگی انسانها از زمانهای دور، دانش تقویم را به نیازی اصلی انسان در تمدنهای بزرگ تبدیل کرد. موضوع اصلی تقویم سنجش و اندازهگیری زمان بود و در این میان دانستن مدت روز و داشتن زمان آن بسیار مهم مینمود. حضور خورشید در آسمان و تکرار روز و شب اندیشهٔ ساخت نخستین ابزار برای سنجش زمان را در انسان ایجاد کرد و به این ترتیب ساعتهای آفتابی به عنوان اولین ساعتها ساخته شد و با درک بهتر انسان از کارایی کرهٔ آسمانی پیشرفت بیشتری کرد.براساس نوشتههای هرودوت قدمت این ساعتها به ۵۰۰۰ سال قبل برمیگردد و او ساخت این ابزار را به سومریها و کلدانیها نسبت میدهد، اقوامی که در منطقهٔ بینالنهرین میزیستند.بر مبنای مدارک موجود نخستین کسی که به محاسبات نظری ساعتهای آفتابی توجه کرد و باعث رواج آنها شد، آنکسیماندر اهل ملطیه در قرن ۶ پیش از میلاد بود. در این دوران بود که ساعتهای آفتابی در نقاط مختلف امپراتوری یونان گسترش یافت.خارج از تمدن یونان، در حدود ۳۴۰ سال پیش از میلاد ستارهشناسی کلدانی به نام بروسوس نخستین ساعت آفتابی کروی را طراحی کرد. در این ساعت آفتابی جذاب شاخص درون نیمکرهای واقع بود که علاوه بر نشان دادن زمان بر حسب یک تقسیمبندی ۱۲ ساعتهٔ طول روز، بلندای سایه نیز فصلها را مشخص میکرد.نخستین ساعتهای آفتابی که شاید حتی پیش از این اقوام نیز بودهاست، تنها گذر خورشید را از نصف النهار ناظر را مشخص میکرد که همان ظهر شرعی است. سومریها این ساعت را گسترش دادند و اولین نمونه ساعتهای آفتابی عمودی را ساختند. در این ساعتها که سادهترین نوع ساعتهای آفتابی است، یک شاخص عمودی سایهای بر صفحهای میاندازد که تقسیمبندی آن نشانگر ساعتهای روز است.ساعتهای آفتابی در فرهنگ مردمدر بیشتر شهرهای بزرگ این ساعتها در میدان اصلی نصب میشد تا مردم ساعت را بدانند. نمونههای بسیاری از اولین ساعتهای آفتابی تا امروز وجود دارد که با پیشرفت علم و دانش انسان در زمینهٔ ریاضیات، کاملتر و دقیقتر شدهاست و امروزه این ساعتها به عنوان نمادی از تمدن هر سرزمین مورد توجه قرار میگیرند.شاخهٔ آماتوری انجمن نجوم ایران در روز ۳۱ خرداد همزمان با انقلاب تابستانی، جشنوارهٔ ساعتهای آفتابی را برگزار میکند که از اهداف آن بازیابی و احیای ساعتهای آفتابی موجود در کشور در کنار ترویج فرهنگ ساخت و استفاده از آنها است.
احتمالاً با واژه ماه بدر آشنا هستید و می دانید که در میان اهله ماه دارای ویژگیهایی خاص است که از آن جمله می توان به ایجاد پدیده خسوف دراین زمان اشاره کرد و یا اینکه ماه بدر در هنگام غروب خورشیدطلوع می کند و در تمام طول شب قابل رویت است و درست در هنگام طلوع خورشید غروب می کند .ماه گرفتگی یا همان خسوف و هنگامی روی می دهد که ماه در فاز کامل خود قراردارد و از درون سایه زمین عبور کندو به بیان دیگر مرکز ماه و زمین و خورشید دقیقاً در یک راستا قرار بگیرند و از آنجایی که سایه ،خود از دو بخش سایه و نیمسایه تشکیل می شود خسوف نیز دو مرحله نیمسایه ای و سایه کامل دارد . ساروس نیز واژه ای بابِلی وبمعنای دوره است.هر ساروس شباهتهایی در خود و تفاوتهایی با دیگر ساروسها دارد که از جمله به موقعیت ماه در گره(صعودی یا نزولی)و... در این زمینه می توان اشاره کرد.هر ساروس برابر با 18 سال و 11 روز و 7 ساعت و 49 دقیقه است. یعنی یک ماه و یا خورشید گرفتگی پس از گذشت این مقدار از زمان تکرار می شود . این عدد برای تکرار هر ساروس از محاسبه فصل مشترک یک دوره هلالی ماه با یک سال گره ای(6/346 شبانه روز) بدست می آید چرا که ماه باید در هنگام خسوف بدر باشد که تقریباً هر 5/29 روز یک بار رخ می دهد ودیگر آنکه خطی که دو گره(محل تقاطع مدار ماه و زمین )را به هم متصل می کند ،الزاماً به سمت خورشید باشد. دهها ساروس بصورت همزمان در جریان هستند.بطور میانگین در یک بازه 1260 ساله، 70 گرفتگی رخ خواهد داد تا پرونده یک ساروس بسته شود و یک شماره آن در هر 18 سال تکرار می گردد.اخترشناسان مراحل خسوف را برسه نوع زیرتقسیم می کنند :- خسوف نیمسایه ای که ماه تنها از درون نیمسایه زمین عبور می کندو پژوهش درباره آن نیازمند بکارگیری ابزار تخصصی می باشد چرا که با چشم غیر مسلح تغییر نورانیت ماه محسوس نبوده و رویت پذیر نمی باشد.(حسوف غیر مرئی)- خسوف جزئی که در این حالت قسمتی از ماه از درون سایه زمین عبور می کند و قرص کامل ماه تاریک نمی شودو بدون استفاده ازابزار اپتیکی نیز قابل رویت است . - خسوف کلی که در این حالت تمام قرص ماه تاریک می شود .این رویداد به علت رنگ های سرخی و نارنجی که در طول گرفت به خود می گیرد زیبایی خاصی در میان خسوف های ذکر شده را دارا می باشد .منبع:www.iaas.ir









